جبهه مردم افغانستان
(جما)
د افغانستان ولس جبهه
Afghanistan people’s front

گپ‌هایی با خود

وقتی به تاریخ می‌نگرم، به‌ویژه از آغاز عصر روشنگری به این‌سو، راست بگویم، به دست‌آوردِ انسان بیشتر از انسانِ قرونِ‌وسطا حیرت می‌کنم. از خود می‌پرسم که همین روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، فزیکِ کوانتوم و تکامل تمامِ علوم ساینس و علوم اجتماعی بالاخره چه دست‌اوردِ مثبتی برای انسان داشته اند؟ همین‌که مثلن از عمقِ ابحار و راز ستاره‌ها باخبر شدیم؟ همین‌که با علم طبابت امروز بیشتر عمر می‌کنیم، همین‌که با طیاره در ظرف چند ساعت به آن گوشه‌ی زمین می‌رسیم، همین که هسته‌ی اتم را شکافتیم، همین‌که آثاری از زندگی انسان‌های هزاران‌سال قبل را تشخیص دادیم، همین‌که تا مریخ رسیدیم و غیره؟ خب همه اش قابل قدر اما در این کره‌ی سرشار از آب و نان، میلیون‌ها انسانی که در فقر و گرسنگی زندگی می‌کنند چه؟ استعمال بمب اتم و سلاح کیمیاوی و بیولوژیکی برای قتل میلیون‌ها انسان چه؟ انواعِ فاشیسم چه؟ نوعِ بهره‌برداری و برده‌داری نوین در آفریقا، آسیا و آمریکای جنوبی چه؟ ایجاد گروه‌هایی مانند داعش، بوکوحرام، طالبان و غیره برای اعمالِ خشونت و جنایت بر انسان با پشتیبانیِ حامیانِ حقوقِ بشر چه؟ تمایل به چور کردنِ ممالک ضعیف چه؟ بروز دوباره‌ی فاشیسم در کشورهای باسواد و مولد مانند ایتالیا، فرانسه، امریکا، اطریش و غیره چه؟ کثیف‌کردنِ ابحار چه؟ کثیف‌کردنِ هوا چه؟ خطرِ جنگِ اتمی چه؟ و هزارویک سوالِ لاجوابِ دیگر.

خب، کجای این‌همه جنایات و برگشت به گذشته با روشنگری قابل توجیه و تعریف است؟ همین لحظه به موضوع اسرائیل و فلسطین نگاه کنید، به حکومت‌های اسلامی در ایران، افغانستان، عربستان و غیره نگاه کنید، به کشتار مسلمان‌ها در میانمار نگاه کنید. کجای این جنایات با سه‌صد‌سال تاریخ روشنگری قابل توجیه و تعریف است؟ انتخاب‌کردنِ دونالد ترامپ‌ها، بارلسکونی‌ها، هیتلر‌ها و امثال آن‌ها حد اقل دو تا سه قرن پس از عصر روشنگری، آن‌هم در کشورهایی که گویا گهواره‌ی روشنگری و تمدن اند، با کجای روشنگری و تمدن قابل توجیه و تعریف است؟ چه تغییر بنیادی در انسانِ امروز رخ داده است؟ این‌که در چند جغرافیای معدود و محدود، به قیمتِ بهره‌کشی از افریقا، آسیا و آمریکای جنوبی، به قیمت بهره‌کشی از اکثریتِ جامعه که تعداد معدودی از انسان‌ها زندگی نسبتن آرام‌تر دارند، آیا دلیلی بر درکِ عمیقِ انسان از انسانیت و عقلانیت است؟ از بروز دوباره‌ی تمایلات فاشیستی و راسیستی در بالا ذکر کردیم. خب این حرکت ارتجاعی انسان چه معنی دارد؟ دلایل اقتصادی اش را حتی من هم می‌دانم، نیازی به درس‌دادن نیست. اما چرا انسان مدرن در فکر چاره‌ی مدرن و تازه نمی‌شود که به عقب بر می‌گردد؟ یعنی

هرکسی کو دور ماند از اصلِ خویش

باز جوید روزگارِ وصلِ خویش؟

از خود و از شما می‌پرسم، آیا واقعن انسان توان این‌را دارد که موادِ حقوق‌بشر را در خود نهادینه سازد؟ آیا مواد حقوق بشر زیباترین شعری نیست که انسان از آغاز پیدایش‌اش در کره‌ی زمین تا همین امروز سروده اما حد اقل تا آینده‌های دور مورد عملی نخواهد داشت؟ آیا شعری یا متنی زیباتر از منشور حقوق بشر در رابطه با انسانیت خوانده اید؟

چرا یک ورزشکاری که اصلن سواد ندارد میلیون‌ها دالر سرمایه به‌دست می‌آورد اما یک پروفسور در رشته‌ی جامعه‌شناسی یا روان‌شناسی یک زندگی بخور نمیر دارد؟ بالاخره یک نظامی، یک سیستمی باید از این روند پشتیبانی می‌کند، ان‌هم دقیقن در کشورهای «متمدن».

نگاه کنید به وضعیت اوکراین، فلسطین، افغانستان و . . . خب، موتور اصلی این وضعیت نابسامان در این کشورها همین کشورهای اند که روشنگری در آن‌ها تولد یافته و رشد کرده است. رسیدنِ انسان به مریخ یا شکافتن هسته‌ی اتم برای انسان‌های مقیم در هیروشیما، ناکازاکی، فلسطین، افغانستان، عراق، اوکراین و غیره چه دست‌آوردی داشته و دارد؟

حالا اگر از شعر و شعار و نقل‌قول‌های شیرین از این و آن بزرگوار بگذریم، آیا در واقعیت، انسان طبیعتن درنده‌ترین، بدجنس‌ترین و بی‌رحم‌ترین موجودِ هستی نیست؟

و آیا همین یک بیت شعر معرفِ تاریخ و ذاتِ انسان نیست که:

برو قوی شو اگر راحتِ جهان طلبی

که در نظامِ طبیعت ضعیف پامال است

کاوه شفق

May be an image of 1 person and child

بیان دیدگاه