درگرامیداشت از اسدالله داهی ( تیمور)
(۱۳۲۹ – ۱۳۵۹ ه ش).
اسدالله داهی در خانوادهٔ مردی به نام مولوی پیغمبر قل داهی در سرزمین دانش پرور اندخوی فاریاب پا به جهان هستی نهاد. سال ۱۳۴۹ خورشیدی ، انتقاد در برابر بی عدالتی و پیکار بر علیه سیستم غیر عادلانهٔ تعلیمی و تربیتئ معارف آن زمان که به رهبرئ اسدالله منجر به تظاهرات شاگردان مکاتب اندخوی شده بود محکوم به دوسال زندان در محبس میمنه گردید . او پس از رهایی از زندان سال ۱۳۵۳ دوره دبیرستان را در زادگاه خود به پایان رسانید. بعداز گذشتاندن یک سال دورهٔ مکلفیت نظام در سال ۱۳۵۵ شامل دانشکدهٔ انجینیرئ دانشگاه کابل شد. تیمور که مانند هزاران جوان وطن پرست و پیکار جوی کشور در شرایط اختناق رژیم کودتای منحوس ۷ ثور ۱۳۵۷ و پیگرد جاسوسان خلق و پرچم نتوانست تحصیلات خورا به پایان برساند , ناگزیر به زندگئ مخفی روی آورد و به سازمان آزادی بخش مردم افغانستان پیوست.
شادروان اسدالله (تیمور) یکی از مبارزان پر شور و با استعداد جنبش انقلابی بود و در کار آموزشی و انسجام تشکیلاتی توانایئ خاصی داشت. او در زمینهٔ و حدت و پیشرفت جنبش انقلابی سعی و تلاش فراوانی کرد و به یکی از کادر های برجسته و پر توان در رهبرئ سازمان آزادیبخش مردم افغانستان ( ساما) مبدل شد.
من که در سال ۱۳۵۸ خورشیدی در جمع رفقای مزار مشغول کار و پیکار مبارزاتی علیه دشمنان مردم و میهن بودم , در یکی از شب های خزانی مسوول حلقهٔ ما ( ا-ن ) در وعده گاه جوانی را با خود آورد و نامش را تیمور معرفی کرد و گفت که اندیوال تیمور با تو صحبت هایی خواهد داشت و مارا تنها گذاشت و رفت . من بدینگونه با این مرد تکرار ناشدنی آشنا شدم. تیمور قیافهٔ کاملاً توده ای و بر خورد خودمانی و صمیمانه داشت. او در آغاز از تاسیس سازمان آزادیبخش مردم افغانستان ( ساما) و جبههٔ متحد ملی به رهبرئ زنده یاد مجید کلکانی به من نوید داد و در ادامه , مسوده پیشنهادی برنامهٔ سازمان و اعلامیهٔ جبههٔ متحد ملی را با چند قطعه عکسی از رهبر سازمان ( مجید کلکانی ) را از جیبش در آورد. شهرت افسانوی , شجاعت و مردانگئ مجید کلکانی که از مدت ها پیش در دلم خانه کرده بود برای نخستین بار با چهرهٔ با صلابت او آشنا می شدم.
تیمور به طور مختصر روی اهداف برنامهٔ سازمان و طرزالعمل تشکیل جبههٔ متحد ملی و شخصیت تاثیر گزار مجید کلکانی سخن گفت. این نشست پرخاطره تا دم دم های صبح ادامه داشت.
در این دیدار اندیوال تیمور در پهلوی پیام های نوید بخش , خبر ناگواری نیز با خود داشت. حس کنجکاوی و پرس و پالم در مورد اولین دبیر سیاسی , همکلاس و رفیقم زنده یاد انجینیر عزیز واحدی سبب شد تا تیمور از دستگیری اش با شش تن از اعضای مرکزئ سازمان به شمول استاد جرات در حادثهٔ چهلستون پرده بردارد. خبر دستگیرئ این عده در آغاز برایم خیلی دردناک و اندوهبار بود که خوشبختانه پس از آن مایه ی انرژئ بیشتر و ارادهٔ قوی تر در من شد.
تیمور که پس از آن با هم درارتباط بودیم او را جوان بی نهایت با استعداد, مرد آگاه , صمیمی و قاطع یافتم . او گذشته از آن که یک آموزگار ورزیده بود , آدم نترس , فداکار و مرد عمل نیز بود. در پهلوی فعالیت های سیاسی برنامه های عملئ برای تشکیل تیم های چریک شهری و روستایی نیز داشت. روی این برنامه ی کاری , اوایل سال ۱۳۵۹ خورشیدی در یک سفر طولانی سوی شبرغان اندخوی و دولت آباد فاریاب با او همراه بودم. تیمور در شهر شبرغان در پهلوی انسجام بخشیدن به کارهای سیاسی و تشکیلاتئ سازمان , با روحیهٔ وحدت طلبی , با مسولین گروه انقلابئ آن شهر دیدار و گفتگو کرد. او همچنان برای ایجاد جبههٔ متحد با عده ای از شخصیت های ملی , روحانی و گروپی از دوستان قرقین مذاکراتی داشت. تیمور در بحث و گفتگو ها روی مسایل مطروحه با درنظر داشت شرایط عینی و ذهنی تحلیل های همه جانبه , قوی و منطقی ارائه می داد. نتایج مذاکرات بسیار سودمند بود که بر مبنای آن همکارئ گروپ قزل ایاق تا سال های ۱۳۶۱ ادامه داشت. تیمور در اندخوی و دولت آباد فاریاب نیز فعالیت های سیاسی , نظامی و جبهه وی را سازمان دهی کرد
من در اواسط سال ۱۳۵۹ چند روزی هم در کابل شاهد تلاش و مبارزهٔ خستگی ناپذیر شبانه روزئ زنده یاد تیمور بودم.
می دیدم که او با چه هیجانی بدون هراس , عاشقانه در راه رسیدن به آزادی وطن و مردمش دلیرانه میرزمید.
من با تیمور یکبار هم به سرزمین کوهدامن رفتم . کوهدامنی که آن زمان کاملاً توسط چریک های سامایی اداره میشد. تیمور در کوهدامن به خانهٔ زنده یاد سخی در جلسه ای که با یک تعداد رفقای سامایی داشت روی بعضی مسایل چالشی سیاسی نظامی رهنمود ها داد. من همان شب به خانهٔ زنده یاد واجد با اندیوال ( ظ- س) شخصیت کلیدئ مصادرهٔ غند حسین کوت که انسانی بی نهایت خوش برخورد و صمیمی بود آشنا شدم.
در ماه قوس سال ۱۳۵۹ بنابر ضرورتی به کابل آمدم. در آن زمان رفقای پروان به خاطر جلوگیری از برخورد های نا سالم با گروپ های جنگ طلب احزاب اسلامی از منطقه عقب نشینی کرده و به کوهدامن آمده بودندو یکتعداد شان هم به کابل جاگزین شدند. رهبرئ سازمان برای حل این معضله تصمیم گرفته بود تا چند تن از افراد سیاسی را به جبههٔ قندز و شمار دیگر را به جبههٔ نو تشکیل شولگرهٔ و شهر مزار اعزام نمایند. به اساس این فیصلهٔ رهبرئ سازمان , شاد روان تیمور با زنده یاد بهرنگی نخست به مزار و سپس جهت تدارک عازم جبههٔ شولگره شدند. پروسهانتقال رفقای پروان و سلاح از کوهدامن به جبهه شولگره به سرعت انجام شد. در جریان این پروسه با پنج تن از رفقای پروان که متاسفانه آنها در شهر قندز در یک درگیرئ رویا روی با دشمن جان باختند در خیرخانهٔ کابل آشنا شدم.
هنوز پروسهٔ اکمالات از مزاربه جبههٔ شولگره جریان داشت که در ماه دلو ۱۳۵۹ در یک توطیهٔ شوم حزب اسلامی شش تن از فرزندان صدیق , با ایمان و وطن پرست سامایی به شمول زنده یادان تیمور , بهرنگی و جوان مبارزی به نام متعلم , جان های عزیز شان را از دست دادند و جبههٔ شولگره به سقوط مواجه شد.
سقوط جبههٔ شولگره فاجعه ای بود دردناک و عظیم که در پست های آینده جزئیات سقوط این جبهه را تا حد مقدور به تفصیل خواهم نگاشت.
فقدان اندیوال تیمور ضایعه و ضربت بزرگی بود بر پیکر ساما و جنبش انقلابی. مزدوران کوردل و سیه دلان تاریک ، این مرد مبارز و اندیشور را اینگونه از ما گرفتند.
یاد تیمور در قلب های فرزندان راه آزادئ کشور جاودانه ماندگار و خاطراتش همواره گرامی است .
برگرفته شده ازصحفه رفیق گرامی Mohammed Sayed

