این ضرب المثل نورستانی بزبان «کته وری» که به معنای« بازی دادن یا آرام ساختن اطفال با سامان بازی است» .
این را بخاطر گفتم در چند سال اخیر با مساعد شدن زمینه ابراز نظرها به برکت شبکه های اجتماعی و رسانه ها، تا حدی مردم توانستند نظریات خود را بیان نمایند. جوامع که از سواد، مطالعه و آگاهی بلند برخوردار بودند با بحث و فراخوان روی مسائل عمده و تشریک اطلاعات اذهان عامه را به کلی تغییر دادند و حتی «بهار عرب» از برکت فیسبوک و شبکه های اجتماعی صورت گرفت. ولی در جوامع استبدادی و متحجر متاسفانه توده ها از هر نگاه محروم ماندند و درین جوامع نهاد های مدنی مثل سازمان ها و احزاب ها مترقی نیز نهادینه نشده بودند که توده ها را سمت و سو دهند. بنابر این امروزه موضوع بحث توده ها و قشر باسواد هم مسایل سطحی و روزمره اند. این خواست ها کدام تغییری بنیادی را در زندگی مردم نمی آورند و توده ها را آلت بازی حاکمان شیاد می سازند. متاسفانه در غیاب روشنگری های رادیکال و نقد های علمی و حاکمیت باور های سنتی در جامعه، مسائل قومی، سمتی و مذهبی جای خواست های مترقی و رادیکال را گرفتند.
درین روند کشور های امپریالیستی نیز نقش بارز و گمراه کننده داشتند. آنان با تمسک به تئوری های «نسبیت فرهنگی» که یک نظریه ارتجاعی و به نفع جوامع طبقاتی و نظام سرمایه داری است شروع به تقسیم کشور های وابسته مثل عراق و افغانستان به جزیره های قومی نموده و این پروسه را تقویت بخشیدند. درین میان تکه داران قومی و مذهبی از ملیت های گوناگون بیشترین نفع را از بین پروسه بهره مند شدند. آنان به وزارت ها، به مالکیت شهرک ها و به سفارت ها و املاک بزرگ دست یافتند ولی بیشترین تاوان را همه تودههای کشور خصوصا توده های زحمتکش اقلیت های قومی پرداختند. بنابر محرومیت ها حتا قشر باسواد و به اصطلاح روشنفکر شان هم با مطرح نمودن خواست های بسیار سطحی و پیش پا افتاده خود را مصروف ساختند.
یکی از اقوام محروم و ستمدیده سرزمین ما نورستانیان اند که در طول تاریخ بیشترین ستم و محرومیت را بخاطر هویت و فرهنگ باور های شان کشیده اند. این مردم قرنها در محاصره و زیر حمله همسایگان قرار داشتند و در نهایت در اثر معامله عبدالرحمن خان و انگلیس ها آنقدر در تنگنا قرار گرفتند که حق مهاجرت را هم از آنان سلب نمودند. و قتیکه عبدالرحمن خان بالای سرزمین شان لشکر کشی نمود، انگلیس ها بنابر معاهده که با عبد الرحمن خان بسته بودند نگذاشتند که مردم که از جنگ و تجاوز امیر فرار نموده به قلمرو هند بریتانیا مهاجر شوند و کسانی که خود را با روزها پای پیاده از کوههای هندوکش عبور نموده به آن طرف خط دیورند رسانده بودند، توسط انگلیسها دست بسته به امیر کابل تسلیم داده شدند.
امروز بعد از یک قرن الحاق این سرزمین، مردمان این سرزمین در موجودیت دولت های ناکارا و مستبد و ناکامی پروسه ملت سازی در کشورما هنوز در فقر مادی و علمی و فرهنگی بسر می برند و در اثر این محرومیت و عدم اگاهی حتی خواست های شان هم بسیار سطحی مانده است.
نسل امروزی اگر می خواهد در جهان امروزی زنده گی کند، چاره ای جز کسب آگاهی و خودآگاهی جهت پیشبرد پروسه تاریخی رشد جوامع بسوی تعالی و رهایی ندارد.
برای اینکه به بلوغ فکری برسیم و مثل اطفال ساده لوح بازی نخوریم پس به یک نسل آگاه و منتقد و مسلح با تئوری رهایی بخش نیاز داریم که به زخم ها و ظلم های انباشته تاریخی همه ای تودههای اقوام مختلف این کشور را التیام بخشند.
راه رهای، راه به پیش بسوی هویت انسانی تنها با لغو ریشه های ستم و استثمار میسر است.
Noor Ahmad Jana
