عجب بازار گرم و آهن پرمشتریست اینجا
همه شمشیر میسازند صف آهنگریست اینجا
زمینی بینشان از نقش پای گرگ هاری نیست
بشر معتاد خون و کارگه گرگپروریست اینجا
چه بتها میتراشند و به دستش میدهند افسار
چه رهرو رهرویها و چه رهبر رهبریست اینجا
پلنگی میکشد نقش ترحم را به آهویی
چه رنگ خوشتر از رنگینی خوشباوریست اینجا
هر آنکس میرسید دستش کلنگی میزد و میرفت
چه کندن کندن خاک و چه زرگر زرگریست اینجا
نمیبینی سم اسبی در این گوراب گرداگرد
زمان خردوانی گشته دشت خرخریست اینجا
زبان چشمانتطار رشوهی خان سخنفرما
سخنور بازو است و گپگپ زورآوریست اینجا
شعر از: حسیب احراری

