کریم پیکار پامیر
بخش اول
عنوان کتابیست توسط «امیرسلطان تارر» مشهور به کرنیل امام یکی از افسران دستگاه استخبارات نظامی پاکستان که پیرامون پروژه طالب سازی برای افغانستان نگاشته شده است.
من، قبلاً کتاب «تلک خرس» اثر دگروال یوسف، کارمند اداره استخبارات نظامی پاکستان دربخش افغانستان را خوانده بودم که پیرامون سؤاستفاده از حضور «رهبران» تنظیمهای جهادی و دخالتهای نظامی، لوژستیکی، تبلیغاتی و تخریباتی شبکه آی. اس .آی علیه افغانستان نوشته شده بود، اما این فرصت برایم میسر نشده بود تا کتاب دیگری ازهمین قماش را که توسط امیرسلطان تارر مشهور به «کرنیل امام» عنصر فعال دیگری از شبکه ی «آی.اس.آی» پاکستان نگاشته شده است، مرور نمایم. اما درهمین اواخر زمینه صحبت با یکی از دوستان آگاه و تحلیلگر امور سیاسی درتورنتو برایم میسرگردید و ضمن صحبت و تبادل نظربا وی، نه تنها از کتاب مورد نظر یاد کرد، بلکه آنرا با لطف خاص برایم فرستاد.
گرچه کتاب دست داشته بسیار فشرده و گذرا نگاشته شده ، اما درعین حال، حقایق تلخی در لابه لای آن موج میزند که مرورآ ن برای هرافغان وطندوست واجب پنداشته میشود. لهذا حیفم آمد که تحلیل و تبصره ای در این زمینه نداشته باشم:
قبل ازهمه لازم میدانم مختصراً متذکر شوم که کرنیل مذکور نظر به شرحی که در مقدمه کتاب او آمده است، «در ولسوالی چکوال ایالت پنجاب پاکستان به دنیا آمده بعد از دوره ابتدایی، شامل آموزش نظامی شده و تحصیلات عالی را در اکادمی نظامی پاکستان تکمیل نموده است. بعد ازفراغت، مدتی در قوای سرحدی و سپس در سپیشل فورس (نیروی ویژه) پاکستان وظیفه انجام داده است. در سال ۱۹۷۴م غرض آموزش درعرصه نظامی و استخباراتی به امریکا اعزام و چگونگی ایجاد هرج و مرج و بحران و مهارتهائی را در باره انفجارات فرا گرفته است. برگشت وی به پاکستان مصادف به زمانی ست که در حدود سی و پنج تن (درواقع، هفتادو چهار تن) از افراد نهضت اسلامی ازجمله برهان الدین ربانی، گلبدین حکمتیار و احمد شاه مسعود به پاکستان فرار نموده بودند…« امیر سلطان» با «کرنیل را زو میجر ظهور» در سال ۱۹۷۵م مسوول آموزش این گروه شد که گلبدین حکمتیار، احمد شاه مسعود و دین محمد شامل آن بودند.»
این بود فشرده ای از زندگینامه امیرسلطان تارر یا همان کرنیل امام مشهور که به عرض رسانیده شد.
چون کرنیل امام با یک عدۀ دیگر از جنرالان و افسران شبکه جهنمی آی.اس.آی فعالیتهای مهم و جدی استخباراتی به سود پاکستان و به زیان افغانستان را درسالهای جهاد و بخصوص درساختن گروه طالبان واشغال افغانستان توسط گروه مذکور انجام داده و جانکنیهای زیادی را در این راه بخرچ داده بود، از اینرو او را (مرشد) جهادیها و «امام» طالبان نیز میخوانند.
اینک چند پاراگراف مربوط به مطالب مندرج کتاب این جاسوس ورزیده پاکستان را طی این مقاله مورد تحلیل و تبصره قرار میدهم تا فرزندان دلسوز و آرزومند افغانستان بتوانند درپرتو حقایق تلخ روزگارخویش، دشمنان سوگند خورده ملت و مملکت خویش را، اگر تاکنون نشناخته اند، خوبتر بشناسند:
کرنیل امام در بخش نخست کتاب خویش چنین مینگارد: «بعد ازانجام مذاکرات بین محمد داوُد و ذولفقارعلی بوتو و تفاهم نسبی بین دو کشور، ظاهراً آموزش و فعالیت این گروپها (گروپهای فراری اخوانی) متوقف شد. اما در خفا روابط با آنها حفظ و در بخشهای گوناگون تعلیم و تجهیز و تنظیم آنها ادامه یافت. با کشته شدن داوُدخان و به قدرت رسیدن نورمحمد تره کی، آی.اس.آی دوباره به پیشبرد پروژه قبلی خویش ادامه داده و نقش اردوی پاکستان در مورد مجاهدین افغان بیشتر شد»
آیا اظهارات بالایی حاکی از یک سلسله حقایق تلخ نیست؟
بلی! گفته های کرنیل امام این حقیقت تلخ را با صراحت بیان میکند که مقامهای پاکستانی گروه فراری (ضد رژیم جمهوری داوُد خان) را که تازه بدست آورده بودند، وسیله مؤثری به منظور به راه اندازی شورش و بی ثبات سازی افغانستان دانسته با مطالعه دقیق گرایشات فکری، روانی و قدرت طلبانه آنها، میخواستند آتشی را درکشورعزیزما مشتعل سازند که همه هستی ملی ما درکام آن بسوزد که بالاخره هم چنین واقع شد. کرنیل دراین پاراگراف به این امر اعتراف میکند که ذولفقارعلی بوتو غرض عادی ساختن روابط دو کشور و انصراف از خصومت ورزی، با داوُد خان مذاکراتی را انجام داده و به توافقاتی با او نیز رسیده بود. اما چون برنامه خرابکاری مقامهای نظامی پاکستان علیه افغانستان هنوز بجای خودش باقی بود، لهذا، علی رغم آنکه رژیم داوُد خان دراواخرسال ۱۹۷۷ بوسیله کودتای ثورسقوط نمود، اما «آی.اس.آی دوباره به پیشبرد پروژه قبلی خویش ادامه داده و نقش اردوی پاکستان در مورد مجاهدین افغان بیشترشد.»
در یک پاراگراف دیگر این کتاب چنین میخوانیم: «با کشته شدن حفیظ الله امین و داخل شدن قوای اتحاد شوروی، زمینه برای تحقق شورش و بغاوت بزرگ مساعد شد. این زمانی بود که ریگن (رانولد) کمکهای زیادی را برای اقتصاد پاکستان شروع کرد.»
پس دیده میشود که چگونه پروژه خرابکارانه ی آی.اس.آی پاکستان، سی .آی. ای امریکا، ام.آی ۶ بریتانیه و متحدان عربی و عجمی آنها همزمان برمحور هدف واحد (دست یابی به آب و خاک افغانستان) باهم گره خورده، نظامیان پاکستان را برای رسیدن به اهداف از قبل تعیین شده نظامی، سیاسی، ایدئولوژیک، فرهنگی و …شان درافغانستان یاری میرسانید.
کرنیل ادامه میدهد: «تقریباً نود و پنجهزار افغان توسط دوصد افسر اس. اس. جی که در دوازده تیم تقسیم شده بودند، تعلیمات نظامی گوناگون را فرا گرفتند امیرالمومنین (ملاعمرمجاهد) و شیخ علامه بن لادن نیز از جمله کسانی بودند که زیر نظر افسران نظامی پاکستان تعلیمات نظامی دیدند.»
این تذکرکرنیل امام نشان میدهد که با پیروزی کودتای ثور و متعاقباً هجوم قشون روس به افغانستان، اگر از سو منجر به تراکم سرمایه گذاری عظیم مالی، سیاسی و نظامی جهان غرب درقلمرو پاکستان و درمیدان خونین افغانستان میشود، ازسوی دیگر، برای پاکستانیها فرصت مساعدی برای سؤاستفاده ها و بخصوص در امر ویرانگریها و تبهکاریهایشان درخاک افغانستان میسر میگرداند. اینجاست که از قول کرنیل مذکور،«دردهه هشتاد، پاکستان منحیث یک مرکز برای گروههای صاحبان افکار اسلامی مبدل شد.»
(خواننده عزیز میتواند غرض حصول معلومات بیشتر و دقیقتر، به کتاب «نقش پاکستان درتراژیدی خونین افغانستان تألیف این قلم در وبسایت گفتمان دموکراسی افغانستان مراجعه نماید.)
بلی! چنانچه بعداً دیدیم که این صاحبان افکاراسلامی (عربی و عجمی) فریبکارانه تحت عنوان«کمک به جهاد مردم افغانستان» چه مصیبتهای تروریستی و تبهکارانه ای را بر مردم ما تحمیل ننمودند وهنوزهم تحمیل مینمایند.
در یکی دیگر ازپاراگرافهای این کتاب میخوانیم: «بعد ازشکست روسیه، امریکا از افغانستان رو برگرداند و همه معضلات را برای پاکستان واگذار کرد.»
کرنیل بجای آنکه گفته باشد، امریکا پس از شکست شوروی دیروز در ازای چاکریهای چندین ساله، افغانستان و سرنوشت مردم قربانی شده آن را مانند یک جایزه سیاسی و استعماری کف دست پاکستان گذاشت، با دیده درایی خاصی میگوید که «همه معضلات را برای پاکستان واگذارکرد». کرنیل امام اگر وجدان بیداری میداشت، میتوانست در عوض گلایه از ارباب امریکایی با صراحت این را متذکر شود که امریکا پس از شکست شوروی دیروز، دست نظامیان پاکستان را در تعیین سرنوشت خونین مردم افغانستان، زیر و زبر کردن آن کشور افغانها و بازیهای تخریبی و استخباراتی آن باز گذاشت. اما، این جاسوس کارکشته شبکه استخباراتی آی. اس.آی علی رغم بازی با کلمات و اختفای ماهیت بازیهای سیاسی استخباراتی کشورش علیه افغانستان، در پاراگراف بعدی پرده از یک راز دیگر بر میدارد: «ما آرزو داشتیم که افغانستان شبیه صوبه پنجم پاکستان باشد و ما به حیث همسایه خوب (تابع و فرمانبردار) از آن در منطقه بهره بگیریم، هیچگاه برضد ما قرار نگیرد و دشمنان پاکستان (دولت هندوستان و روشنفکران وطندوست داخلی) در آن جای پایی نداشته باشند. به همین منظور ما زیاد تلاش کردیم تا به رهبری جمعیت اسلامی و حزب اسلامی (دوتا از تنظیمهای جهادی مطیع پاکستان) حکومتی (در افغانستان) ایجاد شود تا این خواست ما عملی گردد، اما این همه فقط یک خواب بود و خیال و ما در پایان در میدان خالی باقی ماندیم.»
ولی کرنیل امام سبب و دلیل این ناکامی و «باقی ماندن درمیدان خالی» را توضیح نمیدهد. نامبرده بدون شرح عوامل «ناکامی»، از«جهاد» و جهاد پرستی میان تنظیمهای راست افراطی، آناً به سوی «طرح نو و طالب سازی» می جهد و با این عبارت که «میخواستند امکانات مطمئنی را برای خویش بوجود آورند.» یکسره از ادامه مطلب طفره میرود. اما در ادامه با ذکر این نکته که ««طالبان به حیث فرشته های صلح بعد از چندین سال جنگ به وجود آمدند و همه افغانستان را تصرف نمودند و به این ترتیب زمینه برای مصئونیت پاکستان مساعد شد.»، پرده از روی طالبان چون ابزاری برای ایجاد این«اطمینان»بر میدارد.
این، همان نکته اساسی و کلیدی ست که کرنیل امام به آن اعتراف میکند. یعنی به وجود آوردن طالبان برای مصئونیت پاکستان و «صوبه پنجم» ساختن افغانستان برای آن.
کرنیل درصفحه پنجم این کتاب تحت عنوان «امارت اسلامی طالبان – جهاد افغان و ۳۵جوان نمونه» چنین مینویسد: «دادن آموزش نظامی کوتاه مدت و دراز مدت برای مجاهدین آمده از افغانستان و سائر نقاط جهان برای ما به یک عشق مبدل شده بود؛ زیرا در آن بقای پاکستان را میدیدیم و مجاهدین نیز در این مورد زیاد همکاری نموده و مشوره های ما را عملی مینمودند.» و سپس علاوه میکند: «راز عمده موفقیت ما در این بود که ما این جنگ را برای پاکستان مهم میدانستیم و به همین جهت آنرا تحمل کردیم.»
اینجاست که مردم عزیز افغانستان، بخصوص نسل وطنپرست و آزاده ما بدون هیچ گونه تردید باید بدانند که حکومتمداران مغرض پاکستان، برخلاف شعارها و تبلیغات رهبران «تنظیمهای جهادی» و مغایر لافها و گزافهای فراوان، هیچ وقت دوست مردم و دلسوز میهن ما نبوده اند، بلکه دشمنان قسم خورده این آب و خاک بوده و میباشند.
جاسوس تبهکارپاکستانی طی پاراگراف دیگری، اقدام جانب پاکستان در ایجاد بدیلی برای مجاهدین (سابق) را چنین بیان میکند:
«براساس این گزارش تحلیلی، آی. اس. آی، مجاهدین افغان روزتا روز تحت تأثیر و نفوذ دیگر ادارات استخباراتی قرار گرفته و واضح شد که در موارد زیادی مجاهدین توسط رهبران (شان) در مخالفت با افسران آی.اس.آی تشویق میشوند، از هدایات آنها سرپیچی کرده و اوامر آنها را تعمیل نمیکنند… افسران آی. اس.آی که تحت نظرمشاورین امریکایی با مجاهدین افغان کار میکردند در گزارشهای شان نوشته بودند که روز به روز روابط مجاهدین با نمایندگیهای امریکایی مستحکم و عمیقترمیگردد. ایران نیز کمکهای خود را با مجاهدین بیشتر ساخته و روابط انگلیس، فرانسه و جرمنی نیز با آنها مستحکمتر شده، روابط با سیاف بیشتر و بیشترین کمکهای آنان برای او و جلال الدین حقانی تخصیص یافته است. همه اینها برای ما نا مطلوب بود. اکثریت شاملین جلسه (جلسه ی جنرالان آی . اس. آی) به این عقیده بودند که رهبری جهاد افغان باید همیشه از طرف پاکستان صورت گیرد و دیگران تنها از همین طریق کارهای خود را پیش ببرند.»
درواقع، این همان شرط و شروطی بود که رژیم جنرال ضیا الحق طی مذاکراتش با مقامهای سی.آی.ای دراوایل حضور قشون شوروی و در بدل استفاده امریکا از خاک پاکستان مطرح نموده بود، یعنی«همه امور جهاد مردم افغانستان علیه قشون روسی به شمول حصول سلاحهای پیشرفته، کمکهای لوژستیکی، مواد غذایی و البسه، استفاده ازملیاردها دالر و دینارجهان، تقسیم سلاح برای تنظیمهای جهادی، مقرری و برطرفی قوماندانهای جهادی و امثالهم باید از کانال آی .اس. آی عبور نماید.»
امام میافزاید ، «از جانب رهبران (آی.اس.آی) برای من هدایت داده شد تا در حدود پنجاه تن قوماندانان را طور خاص آموزش دهم. و در آن تصریح شده بود که این اشخاص باید به عوض آموزش علم معاصر، تنها آموزش دینی فرا گیرند و آنرا هم در عوض سیستمهای عصری، باید در مساجد و مدارس قرار گرفته باشند.»
این همان مراحل نخست طالب سازی بود که به اساس طرح مشترک امریکا انگلیس، عربستان سعودی و پاکستان با حمایتهای سیاسی ایالات متحده، با پرداخت هزینه جنگ از جانب عربستان سعودی، درپرتو فعالیتهای استخباراتی بریتانیه و شیادیهای مقامهای پاکستانی آغازگردید. البته کرنیل مذکور در این نوشتار به هیچ وجه نمیخواهد روی اهداف اصلی و پروژه های کمپنیهای غول پیکر نفتی مانند «یونوکال»، «بریداس» و «آرامکو» وغیره و تمدید لوله های انتقال نفت و گاز ترکمنستان از طریق خاک افغانستان تا بندر« گوادر» پاکستان اتکا کند. لوله های نفتی که قراربود فاصله حدود هشتصد کیلومتر را با یک هزینه ده ملیارد دالری احتوا کند و در عوض آنچه را که بعداً متذکرمیشود، گشایش راه ترانزیت از پاکستان تا آسیای میانه (ازطریق کویته تا قندهار- هرات – باغیس و ترکمنستان) به منظورارسال امتع پاکستانی به بازارهای آسیای میانه است و بس.
از آنجا که مساعدسازی مسیر برای کمپنیهای نفتی غرب و حمایتهای سیاسی و تبلیغاتی از پروژه با پرداخت مقادیر هنگفت پول به عهده پاکستانیها سپرده شده بود، بنابراین، آی.اس.آی برای انجام این پروژه استعماری دست به کار میشد. کرنیل اما مینویسد:
«برای عملی ساختن طرح، بازهم به کمک مجاهدین ضرورت بود و بدین جهت با مولوی محمد نبی محمدی در تماس شدم. مولوی نبی در بین رهبران مجاهدین عشق خاص به پاکستان داشت و همیشه برای بقای آن دعا میکرد. او شخص ساده و مخلص ما بود. هرگز تقاضاهای ما را رد نمی کرد. خصوصیت تنظیم او این بود که بیشتر فارغان مدارس و عالمان دین در آن بودند و به همین جهت افراد مطلوبه من نیز دربین آنها وجود داشت.»
او علاوه میکند: «مولوی نبی لیست پنجاه نفری جوانان را غرض آموزش برایم سپرد و از مراجع دیگری (بخوانید افراد نظامی – استخباراتی پاکستان) نیز افراد مورد نظر را پیدا و درمرحله اول تریننگ از بین آنها ۳۵ تن را بر گزیدم که لیاقت خود (بخوانید سرسپرده گی خود به پاکستان) را ثابت نمودند.»
کرنیل پاکستانی همچنان ادامه داده، مکنونات استخباراتیش را چنین بیان میدارد:
«به تاریخ هفتم ماه می ۱۹۸۵ این ۳۵ تن تحت آموزش خاص قرار داده شدند که در آن ایجاد شورش و بی امنیتی در بین جامعه، نفوذ دربین مردم و جذب آنها برای سرنگون ساختن یک نظام ملحد آموزش میدیدند.»
اکنون به روشنی دیده میشود که مقامهای کیش دشمن پاکستان، با همان شیوه که احزاب و گروههای اسلامی – جهادی را در قلمرو آن کشور ایجاد و پس از آموزش و تلقین و دستورات خاص به آنها بجان مردم ما رها کردند، گروه طالبان را نیز ایجاد و پس از آموزش و تلقین و دستورات خاص به آنها برای بسر رساندن پروژه های استعماری غربیها به کشور افغانها گسیل داشتند. اما با استفاده از شرایطی که قبلا مساعد شده بود، این گروه را باید ازمیان جاهلترین، سرسپرده ترین و بی دانشترین افراد برمیگزیدند.
جاسوس ورزیده پاکستانی هیچگونه کوششی برای پنهان کردن این که به گروه تحت فرمان خود دستور داده بود از مردم «عشرو ذکات» بگیرند، کارمندان دولت را «اغوا» نمایند، از راه اخاذی ومعاملات قاچاق مواد مخدر و … « راه های اکمال ضروریات» شان را میسرسازند به خرج نمی دهد.
به گفته او، آی.اس.آی پاکستان درحالیکه خود شراب مینوشیدند، عیش میکردند و اندکترین تقوای دینی نداشتند، مگر برای دست پرورده های مدرسه ای طالبی شان ازدین و مذهب و عشر و ذکات و تقوا سخن میگفتند. به طور مثال نامبرده مینویسد:
«در آی.اس. آی گروپ دیگری از افسران بودند که گاه گاهی ما در مهمانیها با هم یکجا بودیم و آنها شراب مینوشیدند، اما در فردای آن شب حین مواجه شدن با مردم، تظاهر به افراد مذهبی، ملایی و متقی بودن مینمودند. من برای آنها میگفتم که شما عجب مردم دو رویی هستید و اینکار چقدر دشوار است. آنها میخندیدند و میگفتند که ما حالا ملا هستیم.»
خواننده عزیز باید به این نکته دقیقاً توجه نماید که چطور و با کدام حیله گریها شبکه های استخباراتی کشورها، بخصوص شبکه آی.اس.آی پاکستان از افراد مفلوک، ناشناخته و گمنام برای مردم ما «امیران»، «رهبران»، «رئسای جمهور» و بالاخره «امیرالمومنین ها»ساختند و آنان را بر مردم ما تحمیل نمودند.
