شعر و ادبیات بیان شیوایی است که باتخیل همراه بوده زندگی مادی و معنوی انسان را در قالب شعر و داستان بیان می کنند. این هنر مثل همه ملت ها و هویت های فرهنگی در بین نورستانیان نیز قدمت پارینه دارد. ولی بنابر شفاهی بودن و بی مهری دولت های حاکم و هجوم فرهنگی و عدم ثبت اشعار و اساطیر، این فرهنگ دیرینه مردمان هندوکش در حال محو و نابودی قرار دارد. متاسفانه از همان آوان تسخیر بلورستان قدیم توسط امیر عبد الرحمن خان، ادبیات شفاهی نورستانیان که هزاران سال سینه به سینه نسل به نسل انتقال یافته بودند، از حافظه ها مسخ ساخته شدند. ولی با و جود همه چالش ها هستندکسانی مشعل این فرهنگ دیرینه را هنوز زنده نگاه داشته اند که قابل ستایش است و به نظرم شاعر درین سرود همان اصالت پارینه ادبیات شفاهی هزاران سال پیش را نگهداشته است.
«از تو نشدم»
ترا «ایمرا»(۱)زرین تن آفرید
نامت را پدرت» سونمال»(۲) گذاشت
مادرت با جواهرات ترا آراست
مثل نهال طلایی بزرگ شدی
هنگامیکه پشتار چوب را در بام برانده گذاشته
در دور بر خود نگاه کردی
درخشش چشمانت دلم را تر کاند
روز طولانی فصل بهار
شامگاهان را به تعویق انداخته است
اگر از من نیستی،
عمرم به شام خزان می ماند
اگر در جنازه ام نمی رقصی
با دستان طلایی ات جسدم را در تابوت بگذار
تابوت ام را مردم در «شنتا»(۳)ببرند
تاجسدم پاروی درختان کاج شود
چون از تو نشدم
…………
سرود نورستانی از سروده های سوکان ایدر
برگردان: نوراحمد جنا
یادداشت ها:
(۱)یمرا» یکی از رب النوع مردمان قدیم نورستان است
(۲) سونمال نام زنانه در زبان نورستانی و به معنای زرنگار یا زرین تاج
(۳)»شنتا» جای است قبل از اسلام مردم تابوت مرده گان را در زیر سایه درختان می گذاشتند.

