جبهه مردم افغانستان
(جما)
د افغانستان ولس جبهه
Afghanistan people’s front

فهم درست ازسیاست هویت و یا به بیان ساده سیاست قومی، مذهبی و سمتی و لسانی

یک مساله مهم برای نسل امروزی جهت رسیدن به یک جامعه نسبتا آزاد، مرفه و دموکراتیک فهم درست سیاست هویت و یا به بیان ساده سیاست قومی، مذهبی و سمتی و لسانی است. درین شکی نیست که ستم ملی در افغانستان بوده و هست و مبارزه برای رفع آن نیز یک امر مسلم و انسانی است. ولی اینجا شیوه مبارزه برای رفع آن بسیار مهم و تعیین کننده در دراز مدت است.

تجربه برای همه ما اموزاند قربانی های که مردم افغانستان از ادرس گروها و جریان های قومی، مذهبی و سمتی متقبل شدند،ثمرش را فقط نخبگان و اشراف اقوام مختلف بدست آوردند .نمایند گان قومی و مبلغین شان با بسیار مهارت و با ساده سازی تضاد ها و مفاهیم پیچیده می توانند اذهان تودها را اغوا نمایند و انان را پرپشت شعار های خود بکشند. این مساله تنها منحصر به افغانستان نیست بلکه در تمام دنیا به اشکال گوناگون سیاست مداران محافظه کار، ناسیونالست و شوونست از احسات قومی، مذهبی و ناسیونالستی و با بیگانه هراسی برای منافع یک عده قلیل به اصطلاح نخبه و اشراف جامعه استفاده می نمایند.

اگرتاریخ قریب کشور ما را از نظر بگذرانیم. خصوصا از سال ۱۹۹۲ به اینسو در در گیری های قومی و مذهبی هزاران انسان این سر زمین به خاک خون کشانده شدند ولی در نتیحه فقط تکه داران قومی و مذهبی، به سرمایه های نجومی دست یافتند نه توده‌ای مردم.

چرا این چنین شد؟ چون سیاست قومی در حقیقت به معنای فراموشی موقعیت طبقاتی و حشر شدن برای زورمندان قومی و مذهبی است که منافع شان با منافع قوم شان یکسان نیست و اینجا واقعیت انکار ناپذیر موجودیت طبقات در بین اقوام گوناگون نادیده گرفته شده که یک عینیت و تعیین کننده در مبارزات برای رسیدن به رفاه است.

ما همه شاهد بودیم و هستیم همه سران قومی و مذهبی از همه اقوام و‌مذاهب در افغانستان از آغاز جهاد تا اکنون به سرمایه و چوکی رسیدند ولی تودهها از هر قوم که بودند خصوصا در افغانستان از زمان ایجاد این کشور پشتونها قدرت بدست شان بوده ‌ولی توده‌ای پشتون فرقی با سایر زحمتکشان نداشته و در برخی ولایات زندگی توده‌ای پشتون بدتر از دیگر زحمتکشان بوده و است.

مساله مهم که در سیاست قومی در آن توجه صورت نمی گیرد فاصله طبقاتی به اصطلاح بین « خودی» ها است که در پایان روز با استفاده از احساسات قومی نفع همه قربانی ها را در جیب خود می زنند و بد ترین ستم را بالای قوم خودشان روا می دارند. کارگر، معلم و دهقان اقوام مختلف توسط زورمندان اقوام دیگر استثمار و مورد ستم و شنکجه و زندان قرار نمی گیرند بلکه همان زورمندان و اشراف قومی خودشان زندگی شانرا تیره و تار ساخته اند.

مساله مهم دیگر سیاست قومی و مذهبی کاملا در تضاد با ارزش های دموکراتیک و به ویژه حقوق زنان در جامعه است. در نگاه مذهبی و قومی زن به ملکیت مردان تقلیل می یابد و تبعات مهلک انرا امروز همه شاهد آن هستیم.

به اساس تجربه و مشاهدات برای نسل نو لازم است که رویکرد نو و انسانی و دموکراتیک را در پیش گیرند که با همبستگی طبقاتی و فکری با طبقات و اقشار مختلف در کشور برای دسترسی به حقوق سیاسی و اجتماعی مبارزه کنند. اگرچه در شرایط کنونی این کار دشوار ابه نظر می رسد ولی بدون اقدام به چنین رویکرد تودها به ازادی و رفاه دست نخواهند یافت و تکرار اشتباهات گذشته آنها را از دام فقر، تحجر و بی حقوقی و استثمار رها نخواهد کرد.

نور احمد «جانا»