تنشهای نهفته نیازمند توجه بیشتری است تا آنچه از یک رئیسجمهور دمدمیمزاج امریکا انتظار میرود.
نوشته: دانیل کورتزر، سفیر پیشین امریکا در مصر و اسرائیل، و آرون دیوید میلر، پژوهشگر ارشد بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی
منبع: فارن پالیسی
۳ جنوری ۲۰۲۶
در بیشتر طول سال ۲۰۲۵، فضای خوشبینی در واشنگتن نسبت به خاورمیانه غالب بود. آتشبس غزه اجرایی شد که با وجود ادامه خشونتها، دو سال جنگ خونین را پایان داد. توان نظامی حماس، که قادر به تهدید اسرائیل بود، تضعیف شد. محور مقاومت ایران شکسته شد و برنامه موشکی بالستیک و هستهای آن پس از ۱۲ روز بمباران اسرائیل و امریکا، دچار اختلال شد. حزبالله دچار تلفات سنگین شد و مرز شمالی اسرائیل آرامتر از سالهای اخیر شد. و در یکی از تغییرات استثنایی، حکومت جدید سوریه روابط نزدیکتری با واشنگتن برقرار کرد و امید به توافق امنیتی میان اسرائیل و سوریه توسط امریکا را افزایش داد.
با این حال، با پایان سال ۲۰۲۵، این پیشرفتهای نویدبخش — که حکومت ترامپ آنها را در سطح تحولآفرین معرفی کرده بود — با واقعیتهای سخت سیاست منطقهای و لجاجت بازیگران گوناگون خاورمیانه مواجه شد. حماس، حزبالله و ایران تضعیف شدهاند اما نابود نشدهاند. اسرائیل به استفاده از قدرت نظامی خود برای پیشدستی و جلوگیری از فعالیتهای خصمانه در غزه، لبنان و سوریه ادامه میدهد و در این سه منطقه مستغلات اشغال کرده است. کرانه باختری نیز همچنان تحت سیاستهای الحاقگرایانه اسرائیل در حال جوشش است.
رئیسجمهور امریکا، دونالد ترامپ، که تمرکز او بر غزه، لبنان، سوریه و ایران فرصتهایی ایجاد کرده بود، بهراحتی ممکن است علاقه خود را از دست بدهد. به نظر میرسد که او از افزودن خاورمیانه به فهرست بحرانهایی که ادعا میکند حل کرده، راضی است و ترجیح میدهد به موضوعات دیگر مانند روسیه و اوکراین بپردازد. دیدار اخیر ترامپ با نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، در استراحتگاه مار-ا-لاگو، که ششمین دیدار آنها در سال جاری بود، نشان میدهد که رئیسجمهور — که موقعیت بینظیری برای فشار بر نتانیاهو دارد — تصمیم گرفته است تفاوتها را مدیریت کند تا آنها را بهرهبرداری کند. ترامپ از نتانیاهو بابت اجرای طرح غزه ستایش کرد و در موضوع ایران از او حمایت نمود. حکومت ترامپ نگرانیهایی درباره سیاستهای اسرائیل در کرانه باختری مطرح کرد و از اسرائیل خواست از اقدامات تحریکآمیز خودداری کند، اما هنوز مشخص نیست که این اقدامات به فشار واقعی منجر خواهد شد یا خیر.
آیا در ۲۰۲۶ میتوان پیشرفتهای نوپا را حفظ کرد و از بازگشت درگیری در این منطقه بحرانی جلوگیری نمود؟
به طور غمانگیز، پاسخ محتاطانه “نه” است. در بهترین حالت، ما با مدیریت، کاهش تنشها و دستاوردهای تدریجی سر و کار داریم، نه تحول واقعی.
ترامپ ممکن است در پی صلح و عادیسازی روابط میان اسرائیل و جهان عرب باشد، اما حتی حفظ وضع موجود هم نیازمند توجه و مهارت است که این حکومت تاکنون نادیده گرفته است.
نامشخص است که دیدارهای ترامپ و نتانیاهو در فلوریدا، طرح غزه ترامپ را از مرحله اول به مرحله دوم پیش برده باشد یا خیر. ترامپ تأکید کرد که خلع سلاح حماس همچنان اولویت دارد، اما توضیحی نداد که چگونه این کار ممکن است انجام شود. او پایبندی نتانیاهو به طرح غزه را ستود و همزمان حماس را تهدید کرد. یکی از مسائل مهم برای تماشا، نقش احتمالی ترکیه در امنیت غزه است. ترامپ به نظر متمایل شد، در حالی که نتانیاهو کاملاً مخالف است.
با این حال، هیچ نشانهای وجود ندارد که حکومت امریکا به تشکیل یا حتی اعلام نیروی بینالمللی ثباتبخش برای آموزش پولیس فلسطین، حفظ نظم و خلع سلاح حماس نزدیکتر شده باشد. حماس تضعیف شده، اما هنوز قدرتمندترین نیروی فلسطینی در غزه است، بسیار قویتر از دولت فلسطین، تکنوکراتها، شبهنظامیان فلسطینی مورد حمایت اسرائیل، قبیلهها و گروههای جنایی. حماس سلاحهای خود را رها نخواهد کرد و ترامپ نیز نمیتواند هیچ بازیگر بینالمللی را برای تلاش در خلع سلاح اجباری حماس بیابد.
در حالی که یک مقام حماس از امکان توافق برای ذخیره سلاحها در صورت خروج کامل اسرائیل از غزه سخن گفته است، مقام دیگر خلع سلاح کامل را رد کرده است. نیروی بینالمللی که در حدود ۵۳ درصد غزه تحت کنترل اسرائیل مستقر شود، چیزی جز یک نمایش نمادین نخواهد بود و به اسرائیل پوشش میدهد تا مناطق تحت کنترل خود را حفظ کند.
حیات حماس در غزه، به عنوان نیروی بالقوه، به اسرائیل اجازه میدهد تا هر گونه بحث درباره دولت فلسطین را به تعویق اندازد. نتانیاهو مشغول بحرانهای سیاسی داخلی است. حکومت کمیتهای برای بررسی وقایع ۷ اکتوبر ۲۰۲۳ و توافقات اسلو ایجاد کرده، در حالی که اپوزیسیون خواهان کمیسیون دولتی با صلاحیت قانونی است. تنشها بر سر معافیتهای هاردی ادامه دارد. اعضای ائتلاف راستگرای افراطی هنوز به دنبال الحاق رسمی بخشهایی از کرانه باختری هستند. پروندههای قضایی نتانیاهو نیز با افشاگریهای جدید درباره نفوذ قطر بر سیاست اسرائیل در بازگشت گروگانها پیچیدهتر شده است. بنابراین نتانیاهو ترجیح میدهد از تصمیمات سخت مرحله دوم طرح صلح ترامپ اجتناب کند، دیدگاهی که با اهداف ترامپ تضاد دارد.
واقعیت تلخ این است که هم اسرائیل و هم حماس، وضع موجود غزهی تقسیمشده را به خطر و فشارهای تغییر ترجیح میدهند. در این زمینه، ۲۰۲۶ ممکن است بسیار شبیه ۲۰۲۵ باشد: تسلط نظامی اسرائیل، حماس کوچکتر، ویرانی گسترده خانهها و زیرساختها، جمعیت فقیر، و تغییر بنیادین اندک در وضعیت امنیتی.
در کرانه باختری، وضعیت بدتر میشود. دولت فلسطین گامهای کوچکی به سوی اصلاح برمیدارد، اما در ۲۰۲۶ هیچ فایدهای نخواهد داشت اگر همان رهبری ناکارآمد باقی بماند. سیاستهای اسرائیل — افزایش شهرکها و مواضع نظامی، و برخورد تساهلآمیز با خشونت شهرکنشینان — اعتبار محدود دولت فلسطین را کاهش میدهد. محبوبیت حماس در کرانه باختری، عمدتاً به دلیل ناامیدی عمومی از نبود راهحل سیاسی، افزایش یافته است.
شاید انتفاضه سوم رخ دهد، اما حتی اگر نشود، ۲۰۲۶ شاهد افزایش شهرکسازی، خشونت و گامهای الحاقی اسرائیل خواهد بود. نتیجه، واقعیتی چهار-گانه است: منطقهای با کنترل بیشتر اسرائیل در یک بخش کرانه باختری، منطقهای با کنترل محدود فلسطینی، منطقه زرد تحت کنترل اسرائیل در غزه، و حماسستان در باقی نوار غزه.
یکی از نقاط ضعف استراتژی ترامپ، عدم تمایل او به تلاش برای محدود کردن سیاستهای اسرائیل در کرانه باختری است. مخالفت لفظی با الحاق اسرائیل بیمعنی است وقتی سیاست و اقدامات اسرائیل به سوی آن هدف پیش میرود.
در لبنان، پیشبینی پیشرفت در خلع سلاح حزبالله دشوار است. حزبالله، مانند حماس، تضعیف شده اما نابود نشده و تلاش میکند بازسازی شود. حکومت لبنان که از جنگ داخلی و تقسیم ارتش داخلی نگران است، اراده و توان کافی برای خلع سلاح حزبالله شمال لیطانی یا جلوگیری از بازسازی آنها در جنوب ندارد. نیروهای اسرائیلی در پنج پایگاه جنوب لبنان مستقر هستند و اخیراً یکی از فرماندهان ارشد حزبالله در بیروت را ترور کردند.
اگرچه در کوتاهمدت انتظار تشدید عمده میان حزبالله و اسرائیل نمیرود، وضعیت همچنان انفجاری باقی میماند. و اگر گذشته راهنما باشد، محاسبه نادرست به راحتی میتواند به تشدید خشونتها منجر شود.
در سوریه، فهرست وظایف رئیسجمهور احمد الشرع فوقالعاده دشوار است. اگر سوریه بتواند به یک دولت با حکومت خوب و منسجم تبدیل شود — که هنوز سوالی باز است — سالها طول خواهد کشید. چالشها عظیم است: بازسازی، مقابله با داعش، تضمین حقوق برابر برای همه سوریها از جمله علویها، کردها و دروزها، و باز کردن نظام سیاسی که اکنون در دست گروهی محافظهکار از جهادیهای سابق سنی است. همه اینها در حالی است که با بازیگران خارجی مواجه است که اهدافشان لزوماً با الشرع همراستا نیست، از جمله ترکیه، روسیه، ایران، کشورهای خلیج و اسرائیل.
با این حال، اسرائیل فرصت تاریخی در سوریه دارد. سال جاری، واشنگتن مذاکرات اسرائیل-سوریه را درباره توافق امنیتی تسهیل کرد که امیدوارکننده بود. اما مشخص نیست که پیشرفت در این زمینه با اهداف نتانیاهو در سوریه — دولتی ضعیف و تقسیمشده، حمایت اسرائیل از گروههای دروز، ایجاد مناطق ممنوعه برای عناصر مسلح جنوب غرب دمشق و حمله به تهدیدهای ادراکی — همخوانی دارد یا خیر. توافق امنیتی میان اسرائیل و سوریه میتواند تنشها را کاهش دهد و به الشعار کمک کند، اما نیاز دارد اسرائیل از مناطق اشغالشده پس از سقوط اسد عقبنشینی کند.
اسرائیل نگران نفوذ دشمنان خود است — چه ایران، ترکیه یا افراطگرایان سنی. اما یک سوریه قوی و باثبات میتواند در نهایت بهترین راه برای حفظ امنیت مرزهای اسرائیل باشد. فشار امریکا میتواند در تحقق این هدف موثر باشد و سوریه را به نقطه امیدبخش ۲۰۲۶ تبدیل کند.
در مورد ایران، اسرائیل و امریکا ضربات سنگینی وارد کردند و ایران و نیروهای نیابتیاش تضعیف شدند، اما نمیتوان حساب ایران را پاک کرد. مشخص نیست تهران، که متمرکز بر حفظ رژیم و مواجه با فشارهای داخلی از جمله کمبود شدید آب است، چگونه قصد دارد در سالهای آینده عمل کند. ممکن است به دنبال توافق برای کاهش فشار اقتصادی و اجتماعی باشد، ممکن است برنامه غنیسازی اورانیوم خود را بازسازی کند، یا سامانههای دفاع هوایی و موشکی خود را بازسازی کند. به احتمال زیاد ایران از جاهطلبیهای هستهای و ادعاهای رهبری منطقهای خود صرفنظر نخواهد کرد. همچنین حوثیها، گرچه نیابتی سنتی ایران نیستند، همچنان ضد اسرائیل و ضد امریکا باقی میمانند.
در نتیجه، ۲۰۲۶ احتمالاً سالی پرتنش در مثلث امریکا-اسرائیل-ایران خواهد بود. فعالیتهای هستهای ایران ممکن است اسرائیل را به واکنش نظامی وادارد، همانطور که گزارشهای بازسازی موشکهای بالستیک ایران نیز میتواند.
واقعیت تلخ این است که چشمانداز صلح در غزه، کرانه باختری و لبنان تاریک است. تهدید بازسازی قدرت ایران قابل چشمپوشی نیست و گذار دموکراتیک سوریه نیز در تعادل است.
واشنگتن نمیتواند همه این مشکلات را حل کند، اما با دیپلماسی واقعی و رهبری میتواند از وخیمتر شدن آنها جلوگیری کند. تجربه امریکا در خاورمیانه نشان داده که بازیگران منطقه تنها زمانی ایالات متحده را جدی میگیرند که رئیسجمهور شخصاً یا وزیر خارجهای توانمند و مورد اعتماد دخیل باشد. ترامپ نمیتواند نماینده خود باشد. اما او باید مدل مذاکراتی که تاکنون استفاده کرده بازنگری کند.
بهسادگی، نمایندگان ویژه مانند استیو ویتکاف و جرد کوشنر و همچنین سفیر امریکا در ترکیه، تام بارک، نمیتوانند و نباید انتظار داشته باشند که پروندههای پیچیده و متعدد منطقهای — و جهانی — را به تنهایی مدیریت کنند. هر مذاکرات نیازمند هماهنگکننده، تیم متخصص و رهبر با دسترسی به مدیریت ارشد وزارت خارجه، دفاع و کاخ سفید است.
مذاکرات همچنین نیازمند عزم راسخ رئیسجمهور، سنجش دقیق، استراتژی و اراده برای پایبندی به مسیر است. خاورمیانه، که پر از بازیگرانی است که آمادهاند صبر کنند تا تلاش دیپلماتیک امریکا به نتیجه برسد، به اقدامات یکباره و پیروزیهای سریع پاسخ نمیدهد. به عبارت دیگر، حکومت ترامپ باید تمامقد درگیر شود.
ترامپ یک مزیت دارد: او بهتنهایی نفوذ فوقالعادهای بر نخستوزیر اسرائیل کسب کرده که برای عبور از بحرانهای سیاسی و پیروزی در انتخابات سال آینده به حمایت او نیاز دارد. ترامپ مالک حزب جمهوریخواه است؛ دموکراتهای اصلی از نتانیاهو ناامید و خشمگین هستند و افکار عمومی امریکا پس از ۷ اکتوبر نسبت به اسرائیل بدبین شده است. حماس هنوز بزرگترین مانع در خلع سلاح است، اما ترامپ باید از نفوذ خود برای شکلدهی سیاست اسرائیل و حرکت از مرحله اول به مرحله دوم در غزه استفاده کند.
برای مدیریت این لحظه خطرناک در خاورمیانه، واشنگتن به سطحی از خرد، تعهد و تمرکز نیاز دارد که تاکنون در رئیسجمهور دمدمیمزاج امریکا مشاهده نشده است. با این حال، هنوز میتوان امید داشت. به هر حال، این فصل، فصل فهرست آرزوها و معجزههاست.

