این تناقض نشان میدهد که دولت امریکا در برخورد با ایران چگونه عمل میکند و چرا تشدید تنشهای کنونی بیش از آنکه راهبرد باشد، نمایشی سیاسی است.
نویسنده: رامین صدیقی
منبع: مدرن دیپلماسی
۳۱ جنوری ۲۰۲۶
هفت ماه پیش، رئیسجمهور دونالد ترامپ اعلام کرد که حملات امریکا تأسیسات هستهای ایران را «به طور کامل و مطلق نابود کرده است». اما این هفته، او دوباره تهدید میکند که این تأسیسات را هدف حمله قرار خواهد داد و هشدار میدهد که اگر تهران وارد مذاکرات هستهای نشود، حمله بعدی «بسیار شدیدتر» خواهد بود.
در اینجا یک تناقض آشکار وجود دارد.
یا حملات ماه جون موفق بودهاند و دیگر چیزی برای تهدید باقی نمانده است؛
یا این حملات موفق نبودهاند و ترامپ پیروزی را بیش از حد واقعی جلوه داده است.
هر دو نمیتواند همزمان درست باشد.
این تناقض نکتهای بنیادی را در مورد شیوه برخورد دولت امریکا با ایران آشکار میسازد و توضیح میدهد که چرا تشدید تنش کنونی بیشتر نمایش سیاسی است تا یک استراتژی روشن.
-«پیروزی کامل» جون که پیروزی نبود
عملیات موسوم به «چکش نیمهشب» از نگاه نظامی عملیاتی چشمگیر بود. هفت بمبافکن B-2 هجده ساعت از ایالت میزوری پرواز کردند، چهارده بمب ۳۰ هزار پوندی سنگرشکن را بر سه مرکز هستهای فرو ریختند و سپس به پایگاههای خود بازگشتند. این نخستین استفاده عملیاتی از بمب بسیار بزرگ نفوذگر (Massive Ordnance Penetrator) بود؛ تنها سلاحی که توانایی نابودی تأسیسات عمیق زیرزمینی ایران را دارد.
ترامپ بلافاصله پیروزی کامل را اعلام کرد. وزیر دفاع امریکا، پیت هگست، این عملیات را «یک موفقیت شگفتانگیز و قاطع» خواند.
اما تنها چند روز بعد، یک گزارش محرمانه اداره اطلاعات دفاعی امریکا که به رسانهها درز کرد، نشان داد که این حملات برنامه هستهای ایران را فقط «چند ماه» عقب انداخته است. ورودیهای برخی تأسیسات بسته شده بود، اما سازههای زیرزمینی فرو نریخته بودند. مهمتر از همه، ایران پیش از حملات حدود ۴۰۰ کیلوگرام اورانیوم غنیشده را که برای ساخت چندین سلاح هستهای کافی است، منتقل کرده بود.
مقامهای اسرائیلی صریحتر سخن گفتند: مرکز فوردو «بهشدت آسیب دیده، اما نابود نشده است». نابودی کامل آن نیازمند «موجهای پیدرپی حملات هوایی در طول چندین روز یا حتی چند هفته» است. یک حمله هرچند نمایشی و بزرگ، هرگز کافی نبود.
بنابراین تهدیدهای کنونی ترامپ درباره برنامهای نیست که نابود شده باشد، بلکه درباره برنامهای است که زخمی شده اما از بین نرفته است؛ برنامهای که ایران در هفت ماه گذشته فرصت یافته آن را بازسازی، پراکنده و حتی تسریع کند.
-از حمایت از معترضان تا تهدید به بمباران
تشدید تنش کنونی با تهدید هستهای آغاز نشد، بلکه در اواخر دسامبر با اعتراضات گسترده ضد دولتی در ایران شروع شد؛ اعتراضاتی که بهدلیل فروپاشی اقتصادی و سرکوب سیاسی شکل گرفت.
ترامپ بارها تهدید کرد اگر کشتار معترضان ادامه یابد، مداخله نظامی خواهد کرد و ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» را به منطقه فرستاد تا قدرتنمایی کند.
سپس اعتراضات فروکش کرد. سرکوب شدید حکومت ایران مؤثر واقع شد. هزاران نفر کشته یا بازداشت شدند و تظاهرات تا اوایل جنوری متوقف گردید. ترامپ عقبنشینی کرد و گفت «کشتار متوقف شده است».
اما کشتی طیاره بردار همچنان به سوی ایران پیش رفت و لحن ترامپ از موضوع حقوق بشر به موضوع هستهای تغییر یافت. او نوشت: «به میز مذاکره بیایید. سلاح هستهای نباید وجود داشته باشد.»
این تغییر لحن معنادار است. اعتراضات به ترامپ بهانهای سیاسی داد تا نیروهای نظامی اعزام کند و تهدیدها را در قالب حمایت از آزادی مردم ایران مطرح سازد. وقتی این بهانه از میان رفت، او به پرونده هستهای روی آورد. آرایش نظامی تغییر نکرد؛ تنها توجیه آن عوض شد.
اگر واقعاً نگران معترضان ایرانی هستید، تهدید به بمباران کشورشان نشانه روشنی از همبستگی نیست.
-وقتی هر تهدید بیاثر میشود
ترامپ اکنون با مشکل آشنایی روبهرو است:
او بارها تهدید کرده، نیرو اعزام نموده و یکبار حمله کرده است، اما نتیجه قاطع بهدست نیامده است. هر تهدید بعدی اثر کمتری دارد.
این الگوی همیشگی او در برابر ایران است.
او در سال ۲۰۲۰ قاسم سلیمانی را ترور کرد، سپس ماهها تهدید به حملات بعدی نمود که هرگز انجام نشد.
در جریان اعتراضات، ناو اعزام کرد، تهدید کرد، سپس عقب نشست.
اکنون دوباره همین چرخه تکرار میشود.
کشورهای منطقه آموختهاند که سخنان ترامپ را با احتیاط تلقی کنند. وقتی همه چیز فوقالعاده فوری جلوه داده شود، در نهایت هیچ چیز فوری نیست.
واکنش ایران نیز گویاست. وزیر خارجه ایران گفت نیروهای کشور «انگشت بر ماشه دارند» اما همزمان تأکید کرد که تهران «همیشه از توافق هستهای استقبال کرده است». این موضع کشوری است که چنین تهدیدهایی را بارها شنیده است.
در همین حال، وزیر خارجه امریکا، مارکو روبیو، گفت حکومت ایران «شاید ضعیفتر از هر زمان دیگر باشد»، در حالی که گزارشهای اطلاعاتی امریکا نشان میدهد در سطوح بالای حکومت شکاف جدی وجود ندارد.
اگر ایران در حال فروپاشی است، حمله نظامی ضرورتی ندارد.
اگر فرو نپاشیده است، حمله بدون برنامه پس از آن خطرناک است.
دولت امریکا هر دو ادعا را همزمان مطرح میکند.
-فشار حداکثری، استراتژی حداقلی
روشن نیست که دولت امریکا استراتژی مشخصی در قبال ایران داشته باشد، جز «فشار حداکثری».
ترامپ از توافق هستهای ۲۰۱۵ خارج شد، تحریمها را بازگرداند و اکنون تأسیسات ایران را بمباران کرده است. او باور دارد فشار نظامی ایران را به پذیرش توافقی بهتر وادار میکند. اما پرسش این است: توافق بهتر از چه؟
توافق ۲۰۱۵ راه ایران به سوی سلاح هستهای را مسدود کرده بود. ترامپ آن را لغو کرد، ایران غنیسازی را از سر گرفت و اکنون او از موضعی ضعیفتر خواهان توافق جدید است.
چرا تهران باید پس از دو بار بمباران، شرایط بدتر را بپذیرد؟
و اگر پاسخ این باشد که «چون ما دوباره حمله میکنیم»، این خطر وجود دارد که ایران تصمیم بگیرد تنها راه بقا، ساخت واقعی سلاح هستهای است.
هیچ برنامه منسجمی برای تغییر رژیم وجود ندارد، هیچ توان عملی برای مدیریت پیامدهای آن دیده نمیشود و هیچ متحد منطقهای آماده چنین مسئولیتی نیست.
-دیدگاه ما: جنگ ناخواسته بهدست طراحی ناقص
اگر لفاظیها کنار گذاشته شود، واقعیت چنین است: ترامپ سیاست تهدیدهای پیدرپی همراه با حملات محدود را دنبال میکند، به این امید که ایران پیش از جنگ گسترده تسلیم شود. این دیپلماسیِ بدون دیپلماسی و بدون هدف نهایی روشن است.
خطر اصلی این نیست که ترامپ دوباره به ایران حمله کند؛ ممکن است چنین کند. خطر واقعی آن است که چرخه مداوم تهدید، اعزام نیرو و حملات نیمهکاره، زمینه یک جنگ تصادفی را فراهم میکند.
هر بار که نیروها اعزام میشوند و لحن تندتر میشود، خطر محاسبه نادرست افزایش مییابد. ایران پیشتر در پاسخ به عملیات جون به یک پایگاه امریکا در قطر حمله کرد. روزی ممکن است یکی از دو طرف خطوط قرمز دیگری را اشتباه درک کند و آنچه نمایش سیاسی بود، به جنگ واقعی بدل شود.
در همین حال، برنامه هستهای که ترامپ مدعی نابودی آن بود، اکنون در تأسیسات پراکنده و مستحکمتر ادامه دارد و یافتن و هدف قرار دادن آن دشوارتر شده است.
تناقض مرکزی سیاست کنونی این است که برنامه هستهای هم «نابود شده» و هم «تهدیدآمیز» خوانده میشود. این تنها لغزش لفظی نیست، بلکه نشاندهنده دولتی است که زودهنگام پیروزی اعلام کرد و اکنون میکوشد با تهدید از بنبست بیرون شود.
نمیتوان چیزی را بمباران کرد که از پیش نابود شده باشد.
اما میتوان وانمود کرد که آن را نابود کردهای و وقتی روشن شد که چنین نیست، دوباره تهدید به نابودی آن کرد.
این استراتژی نیست؛ این بداههپردازی با مواد منفجره است.
و در خاورمیانه، چنین بداههکاریهایی همان راهی است که تصادفها را به جنگ تبدیل میکند.

