جبهه مردم افغانستان
(جما)
د افغانستان ولس جبهه
Afghanistan people’s front

دوران هسته‌ای پس ازجنگ سردشاید همین اکنون به پایان رسیده باشد

جهان با پایان یافتن پیمان «نیو استارت» و گسترش زرادخانهٔ هسته‌ای چین، به مکانی خطرناک‌تر تبدیل شده است.

نویسنده: فرید زکریا

(فرید زکریا نویسندهٔ ستون سیاست خارجی روزنامهٔ واشنگتن پُست و مجری برنامهٔ CNN Fareed Zakaria GPS است.)

منبع: واشنگتن پست

۷ فبروری ۲۰۲۶

همهٔ ما احساس می‌کنیم که جهان وارد مرحله‌ای نامطمئن‌تر شده است. اتحادها لرزان‌تر به نظر می‌رسند، تجارت جهانی در حال تجزیه است و قدرت‌های بزرگ آشکارتر با یکدیگر رقابت می‌کنند. اما در زیر این تغییرات آشکار، پدیده‌ای کمتر مورد بحث اما بسیار خطرناک‌تر در حال شکل‌گیری است: فروپاشی تدریجی ثبات هسته‌ای.

در بخش بزرگی از دوران جنگ سرد، مردم از این بیم داشتند که جهانی با سلاح‌های هسته‌ای ناگزیر به گسترش این سلاح‌ها انجامیده و جنگ‌ها به جنگ هسته‌ای تبدیل خواهد شد. زیرا در تاریخ بشر به ندرت پیش آمده است که سلاحی در زرادخانه‌ها باقی بماند و استفاده نشود. اما برخلاف این ترس‌ها، چنین نشد. زرادخانه‌ها باقی ماندند، اما با پیمان‌ها، عادت‌ها و دکترین‌های مبتنی بر خویشتن‌داری مهار شدند. توافق‌نامه‌های کنترول تسلیحات تعداد سلاح‌ها را محدود می‌کرد. روابط بازدارندگی نسبتاً روشن بود. گسترش سلاح‌های هسته‌ای، هرچند به‌طور ناقص، با هنجارها و فشارهای بین‌المللی مهار شده بود. آن جهان، جهانی امن نبود، اما جهانی باثبات بود.

-ممکن است آن دوران اکنون به پایان رسیده باشد.

واضح‌ترین نشانهٔ این تغییر، پایان یافتن پیمان «نیو استارت» در همین هفته است؛ آخرین معاهدهٔ کنترول تسلیحات هسته‌ای میان ایالات متحدهٔ امریکا و روسیه. برای نخستین بار در بیش از پنجاه سال، هیچ محدودیت حقوقی الزام‌آوری بر دو بزرگ‌ترین زرادخانهٔ هسته‌ای جهان وجود ندارد. برخی امیدوارند که این وضعیت تنها یک دورهٔ کوتاه گذار باشد و تلاش‌هایی برای دستیابی به توافق جایگزین آغاز شده است. اما فضای کلی چندان امیدوارکننده نیست.

وقتی پیمان نیو استارت در سال ۲۰۱۰ امضا شد، جهان وضعیت متفاوتی داشت. سلاح‌های استراتژیک روسیه فرسوده بودند. زرادخانهٔ هسته‌ای چین کوچک بود و بر آنچه «بازدارندگی حداقلی» نامیده می‌شد، استوار بود. اما اکنون، به نوشتهٔ اریک ادلمن و فرانکلین میلر در مجلهٔ فارین افیرز، آن جهان «دیگر وجود ندارد».

روسیه، به گفتهٔ ولادیمیر پوتین، حدود ۹۵ درصد از نیروهای هسته‌ای استراتژیک خود را نوسازی کرده است. نگران‌کننده‌تر آن‌که مسکو یک زرادخانهٔ بزرگ هسته‌ای منطقه‌ای ایجاد کرده است؛ کارشناسان شمار آن را حدود ۱۵۰۰ سلاح تاکتیکی می‌دانند که از زمین، هوا و دریا قابل استفاده‌اند. این سامانه‌ها اصلاً شامل پیمان نیو استارت نمی‌شدند. در جریان جنگ اوکراین، پوتین بارها تهدید هسته‌ای را مطرح کرده و وارد یک بازی خطرناک باج‌گیری شده است.

روند چین شاید حتی پیامدهای بزرگ‌تری داشته باشد. زمانی که شی جین‌پینگ در سال ۲۰۱۲ به قدرت رسید، چین حدود ۲۴۰ کلاهک هسته‌ای داشت. امروز این رقم به بیش از ۶۰۰ رسیده و طبق برآوردهای امریکا، تا سال ۲۰۳۰ به ۱۰۰۰ کلاهک خواهد رسید. چین در حال ایجاد یک «سه‌گانهٔ هسته‌ای» کامل است: موشک‌های زمینی، زیردریایی‌های حامل موشک بالستیک و سلاح‌های هوایی. همچنین به سوی آمادگی دائمی‌تر حرکت می‌کند، از جمله توانایی «پرتاب در هنگام هشدار»؛ یعنی شلیک سلاح‌ها در حالی که موشک‌های دشمن هنوز در آسمان‌اند.

دولت بایدن کوشید از راه گفت‌وگو این روند را کند سازد و پکن را به مذاکرات کنترول تسلیحات هسته‌ای وارد کند. پاسخ چین صریح بود: تنها زمانی به‌طور جدی گفت‌وگو خواهد کرد که زرادخانه‌اش به سطح امریکا و روسیه نزدیک شود. همان‌گونه که ادلمن و میلر می‌نویسند، پکن شفافیت و بازرسی را نه عامل اعتمادسازی، بلکه نقطهٔ ضعف می‌داند. از دید چین، کنترول تسلیحات محدودیتی است که باید از آن پرهیز شود.

نتیجه، شکل گیری یک رقابت هسته‌ای سه‌جانبه است؛ بسیار پیچیده‌تر از رویارویی دوقطبی دوران جنگ سرد. مجلهٔ اکونومیست این تغییر را با تصویری گویا بیان می‌کند: آنچه رابرت اوپنهایمر، پدر بمب اتم، زمانی «دو عقرب در یک بوتل» می‌نامید، اکنون به سه عقرب تبدیل شده است؛ و هرچه بوتل شلوغ‌تر شود، رفتار عقرب‌ها غیرقابل پیش‌بینی‌تر می‌گردد.

این موضوع اهمیت فراوان دارد، زیرا هرچه نظام پیچیده‌تر شود، بازدارندگی شکننده‌تر می‌شود. جهان دوقطبی هسته‌ای خطرناک بود، اما قابل فهم بود. جهان سه‌قطبی یا چندقطبی چنین نیست. روسیه و چین همکاری نزدیکتری با هم دارند، فناوری تبادل می‌کنند و رزمایش‌های مشترک برگزار می‌نمایند؛ گاهی با نیروهای دارای توان هسته‌ای. کمیسیون دوحزبی «وضعیت راهبردی امریکا» در سال ۲۰۲۳ هشدار داد که خطر «تهاجم فرصت‌طلبانه» یا حتی فشار هماهنگ در چند جبهه وجود دارد. نیروهای هسته‌ای امریکا که برای رقابت دوجانبه طراحی شده بودند، برای بازدارندگی همزمان دو رقیب هم‌سطح ساخته نشده‌اند.

مسابقهٔ تسلیحاتی همواره خطرناک است. شمار سلاح‌ها افزایش می‌یابد. دکترین‌ها مبهم می‌شود. خطر محاسبهٔ نادرست بالا می‌رود؛ نه فقط در جنگ، بلکه در بحران‌ها، رزمایش‌ها یا لحظات وحشت. سامانه‌های مدرن هسته‌ای بیش از پیش با شبکه‌های سایبری، حسگرهای فضایی و زمان‌های تصمیم‌گیری کوتاه گره خورده‌اند. یک هشدار اشتباه یا برداشت نادرست می‌تواند بسیار سریع‌تر از گذشته به تشدید بحران بینجامد.

این خطر تنها به قدرت‌های بزرگ محدود نمی‌شود. به گزارش نیویارک تایمز، حدود ۴۰ کشور توانایی فنی ساخت سلاح هسته‌ای را دارند.

برای دهه‌ها، عدم گسترش سلاح‌های هسته‌ای بر یک معامله استوار بود: بیشتر کشورها از داشتن سلاح هسته‌ای صرف‌نظر می‌کردند، در برابر تضمین‌های امنیتی و این وعده که کشورهای هسته‌ای زرادخانه‌های خود را مسئولانه مدیریت خواهند کرد. اکنون هر دو ستون این معامله در حال تضعیف شدن است.

با افزایش تردیدها نسبت به تعهد امریکا در دفاع پایدار از متحدانش، برخی کشورها به‌طور پنهانی گزینه‌های خود را دوباره بررسی می‌کنند. در کوریای جنوبی، بحث دربارهٔ دستیابی به بازدارندگی هسته‌ای مستقل از حاشیه به متن آمده است. در جاپان، گفتگوهایی که زمانی غیرقابل تصور بود، اکنون در میان استراتژیست‌ها به آهستگی مطرح می‌شود. اگر چنین روندی در شمال‌شرق آسیا آغاز شود، به همان‌جا محدود نخواهد ماند.

ما به‌تدریج از «بازدارندگی مدیریت‌شده» به سوی «تسلیح مجدد رقابتی»، از محدودیت به سوی انباشت، و از پیشبینی‌ پذیری به سوی بداهه‌کاری در حرکت هستیم.

برای دهه‌ها، ما زیر سایهٔ نیرومندترین سلاح‌های تاریخ زندگی کردیم و ـ هرچند ناقص ـ آموختیم چگونه از استفادهٔ آن‌ها خودداری کنیم. این دستاورد، نقطهٔ عطفی در تاریخ بشر بود؛ اما شاید ثابت شود که شکننده و موقتی بوده است.