دسته: اجتماعی
-
هزاره جات، هزارجات، یاهزارستان؟
هزاره به معنی«هزارمین سال» یا «هزارسال» و دری/فارسی ست. چنانکه واژه های «روزه» «ماهه»، «ساله» و «صده» درهمین ردیف،همه دری/فارسی هستند و تازی نیستند. در حالی که رقم یا عدد «هزار» را در زبان عربها«»ألف» گویند. نه هزار یا هزاره، پس ناممکن است«هزارجات» نوشت و آن را به سادگی «ترکیب عربی» نامید. زیرا پسوند«جات» نیز…
-
بنیادگرایی وبنیادگرایی در افغانستان
روند مجدد انقلابی در حال تکوین در افغانستان که پس از شکست «مشروطه خواهی دوم» در سالهای ۱۹۶۰جان دوباره یافت، از همان آوان ظهور با شکستها و افتهای گوناگونی روبرو بود. نیروهای مترقی و دموکراتیک توسط دو نیروی ضد انقلابی، رژیم و بنیادگرایان مذهبی به انواع گوناگون تحت فشار قرار گرفتند و در این میان…
-
«نمیتوانم ببینم که دخترم را طالبان ببرند»
روایت زنان؛ نويسنده: زیبا بلخی به تنهایی در گوشهای از تاقاش و در کنار پنجره نشسته است، هنگامی که سر صحبت را باز میکند، با دو دست خود صورتاش را میپوشاند: «خوب شد که بخیر گذشت و اتفاقی برایم نیافتاد.» هنوز در شوک روزی به سر میبرد که از دست نیروهای امر به معروف طالبان…
-
افزایش بیماریهای تنفسی و عدم دسترسی زنان به خدمات صحی
نويسنده: سایه مردم افغانستان سومین زمستان خود را زیر سایهی گروه تروریستی طالبان با افزایش چشمگیر بیماریهای تنفسی در کنار آمار بالای فقر و نبود دسترسی به امکانات صحی در حالی میگذرانند که بیماریهای تنفسی و سوءتغذیه به ویژه در میان زنان و اطفال بیشتر از هر زمانی افزایش یافته است. سازمان جهانی صحت در…
-
زنان درمانده و مردان نظارهگر؛ روایتی از بازداشت دختران توسط طالبان
نويسنده: مریم فاروقی این روزها زندگی برای من و همقطارانم از آنچه که بود، دشوارتر شده است. حقوقمان، دیگر شکل آرزوهای دستنیافتنی را به خود گرفته و روزهای روشن دختران، شبیه شبهای خوفناک شده است. در کل میتوان گفت که زن بودن در افغانستان چیزی بیشتر از صبر ایوب میخواهد. از آسمان شهرم که روایت…
-
«از تو نشدم»
Noor Ahmad Jana سرود نورستانی به گویش «کته وری» از سروده های محترم سوکان ایدر برگردان فارسی: نوراحمد جنا ترا «ایمرا» زرین تن آفرید پدرت نامت را «سونمال» گذاشت مادرت تو را با جواهرات آراست مثل نهال طلایی بزرگ شدی هنگامی که پشتار چوب را در بام گذاشته و دور و بر خود نگاه نمودی…
-
ازدواج در بدل قرض
نويسنده: ژاله دستانش را بهروی زانوهایش ماند، سرش را روی دستانش گذاشت و به گلدانش خیره شد. بعد، از پدرش برایم قصه کرد. برایم از تلخیهای زندگیاش گفت. گفت پدرم بیکار بود، مدتها میشد که کار نمیکرد و درآمدی نداشت. نُه نفر در خانه نانخور بودیم و فقط پدرم نانآور بود. ما چهار خواهر و…
-
دموکراسی کافران هندوکش (نورستان امروزی)
نویسنده: جورج سکات رابرتسن مترجم: نوراحمد جنا کافران هندوکش از نظر تئوری همه برابرند. آنها خودشان این اصل را حفظ می کنند. در واقع در برخی قبایل نوعی الیگارشی یا اشرافیت و خود کامگی حاکم است. اما در قیبله «کام »(باشنده گان ولسوالی کامدیش کنونی) توسط «جشت »یا کمیته ی از ریش سفیدان اداره می…
