دسته: شعر و ادب
-
هنوز خونِ زمان از قبای ..
هنوز کوچهی بیانتهای شب جاریست هنوز سلطنتِ دیو های شب جاریست طلوعِ باورِ فریادِ شهرِ در زنجیر شکستهبالترین زیرِ پای شب جاریست سیاهنعرهی فتوایِ قتلِ نور و نوا در انفجارِ مهیبِ صدای شب جاریست به گوشِ پنجرهی بستهی شکفتنها طنینِ خندهی فرمانروای شب جاریست زلالِ نغمهی گنجشکها مکدّر شد به رویِ حرمتِ گل ناسزای شب…
-
د«روسی ښامار» مجموعه
دوطن مینی می زړه دی ړنا کړی پروا نشته که وفا صنمی نکړی زما زړه کښی به هیڅ مینی کمی نکړی په جفا کښی دوفا نه لذت ډیرشته محبوبی دزخمی زړه مرهمی نکړی غم دیارکښی سوزوسازمی دژوندون دی دغمونو چه می زړه بی غمی نکړی دشهلا سترگونظرئی ماته بس دی چه نظرنه می نظرمحرمی نکړی…
-
اشک مادر میهن
از مجموعه ی شعرم: فریاد مادر!به شام تیره ی تو، ماهتاب نیست یا آسمان کشور ما را شهاب نیست خصم وطن خراب شود ای خدا مگر، کارش بجز خرابی و رنج و عذاب نیست آتش زند به خانه مظلوم روزگار این کار او پسند خدا و کتاب نیست از کوچه کوچه وطن اید صدای غم…
-
بی خبر از همه خندان باشیم
بشکفد بار دگر لاله رنگین مراد غنچه سرخ فرو بسته دل باز شود من نگویم که بهاری که گذشت آید باز روزگاری که به سر آمده آغاز شود روزگار دگری هست و بهاران دگر شاد بودن هنر است ، شاد کردن هنری والاتر لیک هرگز نپسندیم به خویش که چو یک شکلک بی جان شب…
-
عبدالخـالق شهید
به مناسبت اعدام کننده انقلابی نادر غدار جرثومه نفاق و نودمین سالگرد شهادت این مبارز راه آزادی و آبادی. ——————————————————————– چو صـــدر جامعـــه گردیده بود رکن فـســـاد فـتـــــاده بود میـان نظـــــام و خـلـق تـضــــاد نداشت عنصـــــر اول بغــــیر غـدر و فـریب نبود در ســـر بی مغــــــز او بغـــیر عـنـــــاد به قـتـــــل اهل خرد خیره سر…
-
تسلیم پیش حکم قضا وقدرچرا؟
دردا که شام فــــتـــنــه نــــدارد سـحـر چرا؟ خــیـــزد غبارفتنه ز هربام و در چـرا؟ تـاکـی خـراب و برهم و درهم اساس ملک؟ بی سرنوشت کشور و ما در بـدر چرا؟ این کــشـــتـی شکسته و این بحر پــرخطر وین نا خدای خفته و موج خــطر چرا؟ این مـــلــت ســتـم زده تــــا روز رستـخیز در بحر حادثات…
-
ای نسل خواب رفته
ای نسل خواب رفته ، سازت صدا ندارد شاید بگویی دارد ، اما رسا ندارد بغض است در گلو ها مایوس هر که بینی کوه و کمر پر از درد، گویی دوا ندارد شهر هر طرف پر اجهاف، برگهای باغ غمگین چون باغبان پیرش ٫، شرم و حیا ندارد پیچیده یی به دورت، از تار…
