دسته: داستان
-
شانههای استواری که زیر بار ظلم خمیده شده است
نويسنده: فروغ صدایش در میان انبوهی از ناملایمتهای روزگار خفه شده است. نگاههایش صد سخن ناگفته دارد. قلبش آکنده از غم جانگدازی است که نمیتواند آن را تهی کند و یا هم مانع بیان دردهایش میشود؛ دردهایی که یک عمر او را نیمهجان کرده است. انگار موجی از سیهروزی مادامالعمر او را در خود فشرده…
-
سنگ صبور بغلان
نويسنده: سيد امير موسوى نصیر در بطن مادر بود که پدرش در جنگ های داخلی کشته شد، پدر کلان نصیر مرد کهن سال و فقیری بود که بعد از کشته شدن پسرش نتوانست از همسر پسرش مراقبت کند، مجبور شد مادر نصیر که باردار بود را خانه پدرش بفرستد بعد از مدتی مادر نصیر وضع…
