دسته: داستان
-
شانههای استواری که زیر بار ظلم خمیده شده است
نويسنده: فروغ صدایش در میان انبوهی از ناملایمتهای روزگار خفه شده است. نگاههایش صد سخن ناگفته دارد. قلبش آکنده از غم جانگدازی است که نمیتواند آن را تهی کند و یا هم مانع بیان دردهایش میشود؛ دردهایی که یک عمر او را نیمهجان کرده است. انگار موجی از سیهروزی مادامالعمر او را در خود فشرده…
-
سنگ صبور بغلان
نويسنده: سيد امير موسوى نصیر در بطن مادر بود که پدرش در جنگ های داخلی کشته شد، پدر کلان نصیر مرد کهن سال و فقیری بود که بعد از کشته شدن پسرش نتوانست از همسر پسرش مراقبت کند، مجبور شد مادر نصیر که باردار بود را خانه پدرش بفرستد بعد از مدتی مادر نصیر وضع…
-
یک طلوع تاریک دیگر برای دختران افغانستان
نويسنده: سهیلا کریمی لحظه شماری میکردم، میگفتم شاید امسال آفتاب زندگی ما به گونهای دیگر طلوع کند. شاید نوری بدرخشد و این پردههای سیاه را بدرد. با هزاران امید و آرزو سرم را روی بالشت گذاشتم، چشمانم را بستم و به رویای یک فردای نو، خبر نو و سال نو خوابیدم. سپیدهدم شد و صدای…
-
دنيا بايد نام غمگينتري به كشورم بدهد!
نويسنده سميه رامش آيا تنها درخت ميتواند اينگونه دست به يورش بزند و يكباره دنيا را در مقابل شكوه سبز شدن قرار بدهد. بعد از زمستان هاي طولاني ، تگرگ ها ،برف ها، بي برگ و باري ها، تنها ايستادن درانجماد لحظه ها . ريشه به دوش نكشيدن و ماندن ايمانِ درخت است! ايماني كه…
-
دیوارها چه صبورند!
داستان كوتاه نويسنده: کتایون آیدا زندگی با همه تلخیهایش شیرین است. زندگی رنج کشیدن است. این کلمات مادر در ذهن دختر میرقصیدند و در دلش مثل سوزن میخلیدند و روحش را تسخیر میکردند. قلبش از به یادآوردن آن روزها، درد میگرفت. حس میکرد باری بس سنگین روی قلب کوچکش گذاشتهاند. او شاید میخواست فریاد بزند؛…
