دسته: شعر و ادب
-
توفان درد
همچو صیدی بند دام قاتلان افتاده ایم این چه قسمت بود ما، در این مکان افتاده یم ملتی گشته اسیر نا کسان از ابلهی از نفاق و تفرقه، باهم به جان افتاده ایم سالها در کام غفلت با جهالت زیستیم آه بنگر بیخبر، از کاروان افتاده ایم! درد توفان کرد و بغضم در گلو پیچیده…
-
گریختگی ها:
گریختگی ها:در روزِ بد ازین وطن، رهبر گریخت!بسیار زود یکی پَیِ دیگر گریخت!آنکس که گفت: «میمانم و میسازم!»او از همه شتابان جلوتر گریخت!دزدانِ نامدارِ اقوام مختلف!هرکس قرارِ سهمش با سیم و زر گریخت!از دوستم و عطا و احمدضیای مسعود!تا صالح و خلیلی و اتمر گریخت!جاروی برقی و تی وی به پُشتِ او!رو سوی ترکیه سرور…
-
حال وطن
حال وطن هر کی را بینم که باشد با دو چشم اشکبار دیو و دد در کشورم بر مسند قدرت سوار دزد جولان میکند، دارد بدست خود چراغ میغرد تا از دماغ خلق بر آرد دمار حاصلی ناید بکف از کشت تخم بدسرشت کی دهد شرین ثمر، گر شد درختی نابکار تا به قدرت تکیه…
-
یل ِزمان
تقدیم به دوستان آزاده ی میهنم: یل ِزمان ای سرزمین ِمن …! ای سر زمین ِ پیر و کهنسال ِ روزگار ای مهد رزم و بزم و سرود و ترانه ها ای پهلوان معرکه های خطر پذیر وای نبض ِ جان ِ پُرتپش ِ دایه ی زمان ای خطه ی منیر…! *** ای سرزمین ِ…
-
من افغانم
من نه تاجیکم نه پشتون، نی هزاره نه ز ترکم نی ز ازبک، نه بلوچم نی ز ایماق سترگم من به مذهب نی ز سنی، نی ز شیعه، نه ز سیکم نی دورنگم، نی دروغم، نی فسادم، نی شریکم نی شمالی، نی جنوبی، نه ز غربم، نه ز شرقم نی ز کوی فتنه پیشان، نی…
-
بربادرفته
﮼گفتماگربهاربیایددراینچمن ﮼تارونقحیاتبیارد به روح وتن ﮼گفتماگرسپهربباردزابرخویش ﮼تابشکندطلسمهوایزعهدپیش ﮼گفتماگرهواینفسگیرروزگار ﮼گرددنسيم ﮼بهارانِ ﮼مشكبار ﮼گفتمکهشادمانهسرایمسرود، ﮼بيش ﮼تاگوشاينجهانرسانمدرودخويش ﮼ديدمزمانستادواميدمببادبرفت ﮼امیدچونفسانهٔدلعاشقانهرفت ﮼گفتمكهخلقبهكنجدلشنااميدخزيد ﮼چونكاراينزمانهدگربى «﮼فسانه» ﮼ديد ﮼گفتمکهجبراینزمانهدگرواژگونکند ﮼آنکلبهامكهدربنداشتبىستونكند ﮼گفتماگرزفقر، ﮼زمانگیردامتحان؟ ﮼آزمونفاقگی، ﮼نباشد ﮼ازاینگران ﮼گفتمکهنسلهازدرماندگیبمُرد ﮼وانحسرتِزسفرهپررنگخودبِبُرد ﮼گفتمکههربارکنندسجدهبرزمین ﮼دستشبلند، ﮼بهحكمت « ﮼ياربالعامين» ﮼گفتمكهچارهٔدردتبدستتوست ﮼گردستوپاكنى، ﮼خداهمبهيادتوست ﮼ديگربهكارملكتغافلصلاحنيست ﮼اينرسم ﮼روزگارصلاحِفلاحنيست عبدل » آریا «
-
سرشک غم
﮼گوينددراينخاكدگرلالهنرويد ﮼بلبلبههواىچمنافسانهنگويد ﮼ازابرسيهدلنشودفيضبهارى ﮼كانداغسياهرازدللالهنشويد ﮼رخشقزحازچهرهٔگلزارزمانرفت ﮼پروانهدگرآنرخجانانهنبوید ﮼خشکیدبههرشاخهگلِنسترنما ﮼فرخندهگلىچونسبدىدرچمنما ﮼هرروزصداىجرسقافلهٔمرگ ﮼محملکشدازهردرِهرهموطنما ﮼هرجاهكهنفيرىزدَمسينهبرامد ﮼تكفيرنمودندبهرواياتكهنها ﮼انگاركه اين قومزدينشچوبَدينشد ﮼يادينندانستهبهآئينعجينشد ﮼با «﮼سنگ» ﮼ديانتبنمودندهمهرا «﮼سار » ﮼فرخندههمينجاهستموزارِزمينشد ﮼هرچندبهپاىغمهرقصهگريستيم ﮼يك عمرگريستيمبدانگونهكهزيستيم ﮼عبدل «آریا «
-
آتش غم
مرا ای دوستان تنها گذارید درین خلوتگۀ خاموش غمگین که امشب از فغانم در فلک هم نیابد خواب ره در چشم پروین دلم خواهد بجز از ساغر و می نباشد همدمی د ر محفل من مگر باشد که از خون می ناب بمیرد آتش غم در دل من دلم خواهد که در تنهایی شب بسازم…
-
طنینِ تارهای ترنمِ آزادی!
کارِ من و تو نیست تمکین به قاتلانِ حاکم من و تو که هرگز میوۀ باغِ مردم را ندزدیدهایم من و تو که هرگز درفش بیدادگران را نیفراشتهایم. زلفانت را مبند! بگذار این موجهای سرکش همزبان با نسیمِ کوهستانها طنینِ تارهای ترنمِ آزادی باشند و خوابهای دیرینۀ روسپیانِ محجوب را بیاشوبند. چه سنگین است بارِ…
