دسته: شعر و ادب
-
و هنرمند واقعی هرگز نمیمیرد!
شاید تاثیر شرایط فلاکتبارِ جنگِ دوامدار است که از پهلوی داشتهها و ارزشهای بزرگ فرهنگیِ مان بیتفاوت میگذریم. یکی از این داشتهها و ارزشهای فرهنگی افغانستانِ معاصر، بدونِ شک استاد شاهولی ولی «ترانهساز» است. اگر انقلاب را در تعریف وسیع اش در نظر بگیریم، یکی از اندک شخصیتهایی که در ذهنیت اجتماعی جامعهی ما باعث…
-
سپاس بر آزادی
سپاس بر تو باد سپاس بیکرانه باد تمام بود من، تمام هست من به پای لحظه های عشق پرشکوه تو جاودانه باد سلول های جان دردمند من ز بوی عطر غنچه های ناشگفته ات مست و شادمانه باد به هر دلی که عشق تو لانه کرده است به هر سری که شور عشق تو فتاده…
-
این نفس ها از نفس افتاده…….
مشت بر در زن که خوابستان پریشانتر شود صبحِ بیداری شود بیدار، با آن سر شود یا که دل در سینه و اندیشه در سر بشکفد یا ز پژواکش دو گوشِ خوابمرگان کر شود مشت بر در زن که دربِ خامُشیها بشکند تا دهانِ تشنهی فریاد، گویاتر شود مشت هم بر سینهی این آسمانِ مرده…
-
تا جاهلی به صدر مقام انتخاب شد!!!
دردا که روز ما شب پر اضطراب شد بسته ز علم و عصر نوین جمله باب شد بر دانش زمان زده شد قفل دین و شرع تا جاهلی به صدر مقام انتخاب شد دیوار های عاطفه ویران شد و بریخت آن قصر اعتماد ز توفان در آب شد گلباغ آرزو که پر از غنچه بود…
-
دوزخ دنیا
ای وطن ، داغترین دوزخ دنیا شده یی بـــــرسرملت خـــود،خط چلیپا شده یی تیغ فرزند خودت، سینۀ پاک تودرید زیر پـــــای قدم خویش،تۀ پا شده یی دامـــن پاک توآلـــــوده به تریاک شده همه مجنون توگشتند که لیلا شــده یی هرکجا مینگری، نقش ونگارنسب است به تماشای خودت، غرق تماشا شده یی پاره شد صفحۀتاریخ تو…
-
شوکران زندگی….
خنده بر لب شو، نگه در چشم و جان در تن بیا دربِ دل قفل است، همچون عشق شو، رهزن بیا با جهان آمیختی، آویختی و ریختی ای «منِ» بیگانه، بی من میروی، با من بیا کاروانها بی ره و مقصود پر از بارِ هیچ شهرِ رویا را بکن بر پا و پیافگن بیا مثل…
-
جادوگران شب
در شهر شب که جلوه گه رنج و ماتم است سیمرغ خوفناک و سیه بال وحشتی گسترده بال خویش *** نی آبِ گریه می چکد از ابر پاره ئی نی زآذرخش تند جهیدن شراره ئی نی برق خنده ئی ست به چشم ستاره ئی تا رهروان راه شکست طلسم را از اوج آسمان بنماید اشاره…
-
اعتراف
ماييم ما كه جهد فراوان نكرده ايم يك درد خلق غمزده ،درمان نكرده ايم ماييم ما كه اين سر شوريده را هنوز در گيرو دار معركه ،قربان نكرده ايم ماييم ما كه دامن اين دشت و كوهسار از لاله هاي سرخ ،چراغان نكرده ايم در آتش شكنجه غولان روزگار خاكستر سيه شده ،افغان نكرده ايم…
-
پیمان بزرگ
به مهر و محبت، به عشق و وفا به عشاق مفتون جانان قسم به بلبل که شوریده از عشق گل غزلخوان شده در گلستان قسم به عفت، به عصمت،به شرم و حیا به پاکیزه گی های دامان قسم به فتح ظفر پیشه یی کامیاب که بربوده گوی از حریفان قسم به پایان هجران، به هنگام…
-
وداع
رفــتــیــم و اهـــل مــدرسه تــنـها گــذاشتیـم داغـی بـــه روی صفــحــۀ دل ها گــذاشتیـم آن زورقی که بـــر لـب ساحل نشسته بـــود بــنــگــر چــگــونـه بــر دل دریا گـــذاشتیـم حاضر بـــه درس دادن بی مــزد کس نـبـود ایــــن رسم تـــازه را بــه شما ما گـــذاشتیـم دادیــــــم درس عـــز و فــــداکاری و شرف تـــا خاطــــرات خویش به این…
