دسته: شعر و ادب
-
دوزخ دنیا
ای وطن ، داغترین دوزخ دنیا شده یی بـــــرسرملت خـــود،خط چلیپا شده یی تیغ فرزند خودت، سینۀ پاک تودرید زیر پـــــای قدم خویش،تۀ پا شده یی دامـــن پاک توآلـــــوده به تریاک شده همه مجنون توگشتند که لیلا شــده یی هرکجا مینگری، نقش ونگارنسب است به تماشای خودت، غرق تماشا شده یی پاره شد صفحۀتاریخ تو…
-
شوکران زندگی….
خنده بر لب شو، نگه در چشم و جان در تن بیا دربِ دل قفل است، همچون عشق شو، رهزن بیا با جهان آمیختی، آویختی و ریختی ای «منِ» بیگانه، بی من میروی، با من بیا کاروانها بی ره و مقصود پر از بارِ هیچ شهرِ رویا را بکن بر پا و پیافگن بیا مثل…
-
جادوگران شب
در شهر شب که جلوه گه رنج و ماتم است سیمرغ خوفناک و سیه بال وحشتی گسترده بال خویش *** نی آبِ گریه می چکد از ابر پاره ئی نی زآذرخش تند جهیدن شراره ئی نی برق خنده ئی ست به چشم ستاره ئی تا رهروان راه شکست طلسم را از اوج آسمان بنماید اشاره…
-
اعتراف
ماييم ما كه جهد فراوان نكرده ايم يك درد خلق غمزده ،درمان نكرده ايم ماييم ما كه اين سر شوريده را هنوز در گيرو دار معركه ،قربان نكرده ايم ماييم ما كه دامن اين دشت و كوهسار از لاله هاي سرخ ،چراغان نكرده ايم در آتش شكنجه غولان روزگار خاكستر سيه شده ،افغان نكرده ايم…
-
پیمان بزرگ
به مهر و محبت، به عشق و وفا به عشاق مفتون جانان قسم به بلبل که شوریده از عشق گل غزلخوان شده در گلستان قسم به عفت، به عصمت،به شرم و حیا به پاکیزه گی های دامان قسم به فتح ظفر پیشه یی کامیاب که بربوده گوی از حریفان قسم به پایان هجران، به هنگام…
-
وداع
رفــتــیــم و اهـــل مــدرسه تــنـها گــذاشتیـم داغـی بـــه روی صفــحــۀ دل ها گــذاشتیـم آن زورقی که بـــر لـب ساحل نشسته بـــود بــنــگــر چــگــونـه بــر دل دریا گـــذاشتیـم حاضر بـــه درس دادن بی مــزد کس نـبـود ایــــن رسم تـــازه را بــه شما ما گـــذاشتیـم دادیــــــم درس عـــز و فــــداکاری و شرف تـــا خاطــــرات خویش به این…
-
نظم دوزخ
این شکستِ بیکران ، در یک کران خواهد شکست جاودانییی گسستن، جاودان خواهد شکست در تنِ امید ها، خونِ نوی خواهد دوید این تبِ تسلیم در رگهای جان خواهد شکست آنهمه زنجیره های درد های بی سحر کهکشان هم گر شود، چون کهکشان خواهد شکست عشق با پاهای عریان در گذر از صخره هاست زخمِ…
-
آتش ز خاکستر جهد…
روزن بزن، روزن بزن، دیوار ها قد میکشند در کوچهی گمگشتگی، انکار ها قد میکشند برزن بزن، برزن بزن، دیواربندِ شهر را بنبستها میگسترد، آوار ها قد میکشند دیروزگی آلوده است، صافِ هوای صبح نیست تسلیم افسر میشود، افسارها قد میکشند با سرمهی بیداری ات، چشمِ حقیقت باز کن اندیشه دودآور شده، پندارها قد میکشند…
-
اهدا به خدا
با دردِ کدام کلمه با عمقِ کدام جمله با جیغِ کدام شعر درد را محسوس کنم برایت؟ خداوندا، تو درد را نمیشناسی وگرنه هفت آسمان از فریادت میلرزید و کتاب حکمتت را پاره پاره پاره میکردی! خداوندا، وقتی در بهشتِ بیدردی ات سرودی: «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَان» (۱) ترا به خودت قسم کائنات نلرزید از…
-
نص پرواز…
روز ها کورند از فردا نگاهی وام کن از زلال چشمه ها چشمان نو انعام کن در عروقِ قصه ها، خونِ نوی جولان بده راه بر پریان گشا و دیو را در دام کن مومیایی نیستی خوابیدهای با مردگان از گل و از سنگِ عشق و زندگی اهرام کن رامِ خاموشی و طاعونِ فراموشی شدی…
