۱۰ جون ۲۰۲۲
یادوارۀ یکی از بانیان و رهبران گرانمایۀ «ساما»
و شاعر انقلاب، زنده یاد «داوود سرمد»
«داوود سرمد» نامی است آشنا تر از آشنا برای روشنفکران، فرهنگیان، فرهیختگان و مبارزان انقلابی پیشرو و آزادیخواه ضد امپریالیسم و ارتجاع در افغانستان ستمزده و اسیر کنونی و فرتر از آن.
داوود سرمد فرزند «مـحـمـد شریف خان الیم» در سال۱۳۲۹ شمسی در قریۀ «کاریز» ولسوالی قره باغ ولایت کابل دیده به جهان کشود. پدر بزرگش «شیرافگن خان» از بزرگان نامدار شمالی بود که نقش فعالی در امور سیاسی و اجتماعی زمان خودش داشت. ویژگی خانواده ای که داوود در دامان آن تولد شد، چنین بود: فرهنگی، علم دوست، اهل شعر و ادبیات و بهره مند از فرهنگ متعالی ضد تجاوز و استبداد.
داوود که بعد ها تخلص «سرمد» را برای خود برگزید، در همین بستر اجتماعی، فرهنگی و سیاسی خانوادگی پا به عرصۀ هستی نهاده و تحت رهنمائی و ارشاد بزرگان خانواده بزرگ، برومند و فرزانه شد، خوشه هائی از خرمن ادب، دانش و فرهنگ چید و درس آزادگی آموخت.
داوود در دوران کودکی در پرورشگاه خانواده از دانش موجود و ارزش های فرهنگی و ادبی آن بهره گرفت و دوران ابتدائی را در مکتب قره باغ و دورۀ متوسطه و ثانوی را در لیسۀ نادریه به سال ۱۳۴۸ش به پایۀ اکمال رساند. پس از ختم موفقانۀ دورۀ ثانوی با درجۀ اعلی و گذراندن امتحان کنکور، در پوهنځی ساینس پوهنتون کابل به تحصیل پرداخته و در ختم سال تعلیمی ۱۳۵۳ش از رشتۀ ریاضی و فزیک فارغ گردیده و در آغاز سال تعلیمی ۱۳۵۴ش در مکتب قلعۀ مراد بیگ به صفت معلم تقرر حاصل کرد.
دوران جوانی و تحصیلات عالی داوود سرمد مصادف بود با خیزش های توده ئی در جهان و نمایش خصلت، قدرت و سیمای راستین دموکراسی توده ئی در برخی مراکز انقلابی از خلال امواج جهانتاز انقلاب های پیشرو فرهنگی، و در عین حال عقبگرد ها در برخی مراکز دیگر و عمدتاً متأثر از آن دو، شکل گیری جریان های چپ و راست روشنفکری در افغانستان در دهۀ دموکراسی نیم بند تاجدار و آغاز فعالیت های سیاسی و تظاهرات شهری به گونۀ علنی.
داوود سرمد که شرایط فقر و تنگدستی را هم تا حدودی در زندگی خانوادگی و هم در پیرامونش به طور تجربی و بلافصل حس و مشاهده کرده بود، و با شور پویندگیی که در سر داشت، نمی توانست بیارامد و با آن کنار آید. سرمد جوان برای نجات از بیداد دولتِ شاهی و طبقات حاکمه، از واپسین سال های دورۀ لیسه و نخستین روز های محصلی اش به جست و جوگری پرداخت. در این تک و پو برای یافتن مکتب و مشربی که دنبالش بود، از همان زمان ورودش به حریم پرالتهاب پوهنتون کابل، درفش سرخ اندیشه های تابناک دموکراتیک نوین و جریان باعظمت و خیره کنندۀ منسوبان «جنبش دموکراتیک نوین» با آن جاذبه، شکوهمندی و کشش خود، سرمد جوان را شیفتۀ خود ساخت و از همان لحظه وی به جمع هواداران و لشکریان آن جریان پیوست. داوود از همان عنفوان جوانی ویژگی هائی در وجودش داشت که شخصیت وی را تشخص می بخشید. در همان آوان جوانی، وقار، شجاعت، ذکاوت و رک بودنش سبب خشم مرتدان و جلب توجه دوستانش می گردید.
سرمد در دوران تحصیل که به رسالت خود در قبال اجتماع سخت آگاه شده بود، تنها به دروس رسمی دانشگاهی اکتفاء نمی ورزید و علاوه از سرودن اشعار کوبندۀ انتقادی و روشنگرانه با مایه های اجتماعی و فلسفی، در عرصۀ سیاسی نیز با آگاهی دهی و بسیج جوانان، به آنان انگیزۀ مبارزاتی علیه استبداد، ارتجاع و استعمار می داد. این سرفصل فعالیت های سیاسی و سرایش اشعار سیاسی داوود سرمد زیر درفش قرمزین » جریان شعلۀ جاوید» و اندیشه های دموکراتیک نوین بود.
داوود سرمد با بهره مندی از قریحۀ سرشار ادبی، از زبان شعر و فنون ادبی برای سالیان سال پیام مبارزاتی اش را در قالب اشعار حماسی بسیجگر و انگیزنده برای جوانان و مبارزان و برای کسانی که آزادی را از هر قید و بندی می خواستند و علیه ظلم، استبداد و ستم طبقاتی و استعماری می رزمیدند، می رسانید. به حق که اشعار رزمی و حماسی آزادیخواهانۀ زنده یاد سرمد سرود رزم آوران سنگر های داغ و زینت بخش جراید رزم سترگ ضد سوسیال امپریالیستی در کشور و نام نامی نجیبش الگوی مبارزاتی خوبی برای رزمندگان زمانه برای دهه های متمادی بوده که تا فردا ها نیز چنین خواهد بود. او با سرودن شعر «ریگ های مرده» خطاب به «دشمنان تیرگی شب»، پیام مبارزاتی به پا خاستن به این مضمون دارد:
ریگ های مرده
ای دشمنان تیرگی شب که بی صدا
در بستر سکوت
با دیده های دوخته بر راه آفتاب
در انتظار مژدۀ فردا نشسته اید!
فردا نمی رسد،
فردا نمی رسد
تا آن زمان که در شب یلدا نشسته اید!
باید به پا شوید!
خواهید اگر به کشور صبح صفا رسید
باید به پا شوید!
از شهر دیر خفتن از پا نشستگان
با مرز آتشین تپیدن، جدا شوید!
در روشنائی این اندیشه ها و به یمن این روند انسان ساز مبارزه در بستر منزه و شط ناقرار این جریان شکوهمند انقلابی بود که داوود سرمد این فرزند فرهیخته و آگاه خلق افغانستان، به مثابۀ انسان تراز نوین این وطن، به یکی از مشلعداران شخیص راه رهائی توده های تحت ستم و استثمار، انقلابی بی غش و آرمانگرا، عملورز نستوه و ادیب و شاعر توانائی که در اشعار سیاسی ــ اجتماعی اش شعار را به شعور مبدل کرده و یک عمری در راه سنگلاخی رهائی ستمکشان با شعر، شعور و عمل انقلابی روشنگری و پرتو افشانی کرد، رزمید و ارتقاء شخصیتی و فکری ــ سیاسی یافت و سرانجام با همین سجایای عالی و در همین مسیرت پرافتخار با سر و قامتی افراشته و با قدم های متین و پرطنین از دهلیز تاریخ گذشته و وارد «زندگی دیگری» شد.
سرمد یکی از ده ها پیشتاز برازندۀ انقلابی جنبش دموکراتیک نوین و سپس «ساما» بود. داوود سرمد برای رهائی زحمتکشان و ستاندن داد مظلومان از بیدادگران بومی و بیرونی و به سرنوشت و سروری رسیدن زحمتکشان تحت ستم کشورش با ارادۀ خلل ناپذیر و اندیشه و ابزار انقلابی، در برابر جباران و ستمگران زمانش آگاهانه و شجاعانه ایستاده و علیه ناهنجاری ها و نابرابری های اقتصادی – اجتماعی، ستم طبقاتی و استعماری، و ارتجاع فرهنگی به مبارزه پرداخت. زنده یاد سرمد بلبل انقلاب بود و برای بسیج جوانان کشور، تدارک انقلاب و رزم سرنوشت ساز آزادی سرود. با سرودن اشعار پرمحتوای انقلابی و پاسداری از حریم حریت و آزادی با سلاح شعر، به مبارزان جوان الهام و الگو بخشیده و در وجود آنان انگیزه برای مبارزه و جنبیدن را خلق کرده، با اشعار بسیجگرش جوانان را به بسیج شدن و پویائی در صفوف مبارزه پیوسته انگیزه می داد. داوود سرمد مفاهیم، اندیشه ها و موضوعات سیاسی، اجتماعی، رسالت تاریخی و آرمان اجتماعی مبارزان و وظائف جوانان مبارز را به طور خلاقانه، شیوا و قابل فهم برای عموم در اشعار حماسی اش با فصاحت و زیبائی تمام چنان بیان داشته و فرموله می کرد که از دل سرمد برمی خاست و بر دل هزاران جوان جوینده نشسته و به آنان پویائی و پایندگی در نبرد با اهریمن زمان می بخشید.
زنده یاد داوود سرمد سخن سنج و ادیب دارای قریحۀ شگرف شاعری بود. سرمد آگاهانه از شعر به مثابۀ سلاحی برای تغییر، روشنگری، پیام رسانی، بسیج و الهام بخشی به مبارزان جوان و رهنمائی آنان در مسیر رهائی ستمکشان میهنش بهرۀ فراوان برد. لذا از همین سنگر نیز سرمد در جنب فعالیت های مستمر و منظم سیاسی ــ تشکیلاتی اش در تشکل های پیشرو زمان و در پیوند با بعد سیاسی خلاقیتش، به تعبیر شاعرانۀ خودش، آگاهانه و هدفمند «تیر به صیدِ دد و دونان بگرفت».
داوود سرمد، این ستیزه جوی انقلابی که آگاهانه با ستمگران سر ستیز داشت و با ستمکشان مهرورزی، با سلاح آگاهی، تشکیلات و شعر به میدانِ نبرد پا نهاد. عرصۀ ادبیات و به ویژه قلمرو شعر از دید شاعر آزادی، نمود و بازتابی بود از رزم طبقاتی و خود سنگری بوده است از مبارزه. داوود سرمد با همین عشق و نفرت طبقاتی، با اندیشۀ مبشر تغییر، با سلاح بُـران شعر و با کار و پیکار انقلابی و الهامبخشش، صفحاتی از تاریخ خونبار کشورش را با خون سرخش رنگین ساخته و با همین مایۀ قرمزین حیات در متن ظلمت تیره شب استعماری ــ ارتجاعی راه را برای رهروان آگاه، مصمم و نترس به سوی شفق گلگون فردای نوین (آرمان اجتماعی) نشانی کرد. با این سلاح ها داوود سرمد برای برانداختن انواع ستم، استثمار طبقاتی و نابرابری و تبعیض؛ و به گونۀ مشخص، به جنگ سوسیال امپریالیسم اشغالگر روسی و مهین فروشان، ضد انقلابیون و جلادان «خلق و پرچم» رفت. داوود سرمد در شعر «لهیب سرکش» با بیان رسا، آهنگین و بسیجگر پیامش، مسیر ترسیم شده با خون سرخش را به همرزمان و رهروان امروز و فردا نشان داد، به شرح زیر:
ز خـون خویش خطی می کشم به سوی شفق
چــه خــــوب عاشق این سرخی سرانجامــــم
نـــــــویــــد فتح شبستان دهــم به رهـــــروان
سرود رزم پــــــیـــــــــام آوران شود نـــامــم
عـــقــاب زخـــمی ام و می تـــوانـِیَــــم کشتن
مـــگـــــر محال بــــود لحظه ئی کنی رامـــم
توئی که پشت تو می لرزد از تصور مــرگ
مـنـم که زنــــدگـی دیــگـــریست اعــــدامـــم
داوود سرمد فرزانۀ انقلابی و سکولار بود مسلح با فلسفۀ مترقی. او با ارتجاع در هر شکل و شمائلی، از جمله با ارتجاع فرهنگی از موضع دانش مثبته و اندیشۀ مترقی آگاهانه و هدفمند و در پیوند با مبارزۀ طبقاتی و رزم آزادی ــ نه به گونۀ تجریدی ــ سر ستیز داشت. از این رو، زنده یاد سرمد در عرصۀ فکری ــ فلسفی نیز در مبارزه با ارتجاع فرهنگی با سلاح شعر به مصاف ارتجاع رفت. سرمد علیه سلطۀ دیرپای فرهنگ فرتوت فئودالی و ابزار ایدئولوژیک ــ فلسفی خادم سلطۀ نیروهای کهن تاریخ، نیز روشنگری کرده و چگونگی رهیدن تخدیرشدگان ستمکش را از زیر سلطۀ تخدیرکنندگان ستمگر و رسیدن آنان به جامعه ای نوین عاری از ارتجاع، خرافه پسندی و جهل و جادو و زمینه ها و شرایط بازتولید آن، را نیز نمایاند:
جادوگران شب
در شهر شب که جلوه گهِ رنج و ماتم است
سیمرغ خوفناک و سیه بال وحشتی
گسترده بال خویش
گوئی ستارگان همه در خواب رفته اند
خورشید مرده است؛
تا آنکه از درخشش خونینِ شعله ای
برپا شود غریو خروشان انفجار
پایان رسد شکنجۀ دیرین روزگار؛
آن روزِ مژده بخش
در اوج قله های شررخیز رستخیز
با بال های آتشی خود،
عقاب فتح
پرواز می کند…
سرمد در مکتب قلعۀ مراد بیگ:
زنده یاد داوود سرمد رشتۀ آموزگاری را برگزیده بود. او آموزگاری بود توانا و محبوب شاگردان مکتب قلعۀ مراد بیگ. طی سه سال تدریس دانش مثبته و آزادیخواهی به شاگردانش، سرمد آن مکتب را به کانون گرم و نورافشان مبارزه علیه بیدادگران، جهالت، ارتجاع مذهبی و ستمگستران محلی و دولت مستبد جمهوری قلابی با پایۀ اجتماعی فئودال ــ کمپرادوری، مبدل کرده بود. سرمد رسالت داشت تا با دادن «درس عــز و ترقی و شرف» به فرزندان زحمتکشان منطقه و «آشنا ساختن آنان با اندیشه های نو»، هم بطلان «نقش های پوچ کهن» را اعلام داشته و هم «سنگی برای جنبش فردا» بگـذارد.
وقتی شاگردان لیسۀ قلعۀ مراد بیگ پروانه وار به دورش حلقه می زدند، از او می آموختند، احترامش می کردند و بزرگ و عزیزش می داشتند؛ حکام مستبد محلی، سردمداران نظام و ادارۀ مکتب آرام نمی گرفتنند، و در پی تبدیلی اش برآمدند. در اواخر رژیم جمهوریت قلابی محصول کودتای ۲۶ سرطان ۱۳۵۲ش ادارۀ مکتب لیسۀ قلعۀ مراد بیگ به فرمان آمران معارف وقت مکتوب انتقالش را به مکتب لیسۀ میر بچه خان صادر کردند. او هنگام وداع با معلمان و شاگردان لیسۀ قلعۀ مراد بیگ این شعر را فی البدیهه سرود.
رفــتــیــم و اهــل مــدرسه تـنـهـا گـــذاشتـیــم
داغـی بــه روی صـفـــحـــۀ دل هـا گــذاشتیم
آن زورقی کــه بـــر لـب ساحل نشسته بــــود
بـــنــگـــر چــگـــونه بــــر شط دریـا گذاشتیم
حاضر بـــه درس دادن بـی مــزد کس نــبـود
ایــــن رسم تـــازه را بــــه شما ما گــــذاشتیم
دادیـــــم درس عـــز و فـــــــداکاری و شرف
تا خاطــــرات خــویش در ایـن جا گــــذاشتیم
تـــنــها هـــدف نـــبـــود تـــرقی درس هــــــا
سنگی بـــــــرای جنبش فـــردا گـــــــــذاشتیم
تـــا چشم هـــوشیاری تـــــــان باز تــــر شود
سه سال خـــــــواب راحتِ خـــود را گذاشتیم
تا آشنا شویـــــد بـــــه انــــدیشه های نــــــــو
بـــــر نقش های پـــــوچ کهن پا گـــذاشتــیـــم
بردیم گرچه «خواجه» و «مهتاب» و دیگـران
ایـــن جا «سخی» و «کاظم» و «ماما» گذاشتیم
چـــــون بسته کـــرد راهِ گلــــــو را غم وداع
یک چند حـــرف خــویش بــه فـــردا گذاشتیم
گواهان صدیق و راویان حقائق بر آنند که داوود سرمد عضو سازمان جوانان مترقی نبود. او در حاشیۀ سازمان در صفوف جریان دموکراتیک نوین برای سال ها جهت تحقق اندیشه های دموکراتیک نوین رزمید، ولی دست سرنوشت زندگی و اسم سرمد را با انکشافات درون آن سازمان و جریان گره زده و متأثر ساخت. نامش بالأثر سرودن اشعار سیاسی حماسی، انگیزنده و کوبنده چون گرز گِران همراه با تلاش های سیاسی ــ عملی و موضع انتقادی اش، او را بلند آوازه ساخت. او درد مشترک دردمندان را در اشعارش فریاد کرده و خودش به مرور در موضع انتقادی و در نقش یک فعال سیاسی پیشتاز مسلح و باورمند به «اندیشۀ پیشرو عصر» در عرصه های ادب و سیاست انتقادی جایگاه رفیعی یافته و اشعارش تا امروز و به یقین تا فردا های دور، به «سرود رزم پیام آوران» مبدل شد.
عشق به توده های میلیونی رنج و کار و نفرت و کینۀ سرشار از ارباب ستم، نزد شاعر انقلاب آگاهانه مطرح بود. زنده یاد داوود سرمد به جای رسیدن به زر و آسایش به قیمت مکیدن خون زحمتکشان مولد؛ بر آزادگی، «غرور تلخ» و ایستادن به پای خود «به محکمی پولاد» تا پای جان در سنگر رزم را ترجیح داد، فقیرانه و سرفرازانه زیست و تا واپسین دم، به آن پایبند ماند. اشعار ذیل شاهدیست بر این مدعا:
مـن آن فریاد خاموشم که عمری ست
گــــره خـــورده ز خشم انــدر گلـویـم
مــنــم چـــون اخگری در مجمر خلق
کــه بــــوده پــــردۀ دودی بـه رویـــم
ز اربــــاب ستـــم در کشور خـــــــود
بسی نـــــفـــــــــرت درون سینه دارم
بـــــه این دون فطرتان حلقه در گوش
نــــــه پـــنـــهـان، آشکارا کـیـنه دارم
نــــــدارم آرزوی زر کـــــــــه بـــاشد
بـــــه زیــر پای خــود وجـدان نمودن
ز خـــــون و شیرۀ جـــــان ستـمـکش
نمی خــواهـــم به آسایش غـــنـــــودن
اگـــر از جاه و ثـروت بهره ام نیست
غـــــــرور تـــلــــخ می باشد نـصـیبم
به سختی محکمـــم مانـــنـــد پـــــولاد
جهانی رشک دارد بـــــر شکـیـــبــــم
به آزادی دو روزه عـــمـــر کـــــردن
نه بعد از سال ها چون بنده مــــــردن
نه مرگ پَــــر قـــــــویـــم آرزو است
که می خواهم به سنگر جــان سپردن
و یا
مــــن و جـامـه ز کــرباس قـــنــاعت
هـــوای اطلس و پشمینه ام نــیـــــست
بــــه دامـــن چــون نــدارم داغ ننگی
دگـــــر شرم از شکاف پینه ام نیست
همین جریان پرتلاطم زندگی سیاسی داوود سرمد زیر درفش «جریان دموکراتیک نوین» و متأثر از خروشندگی آن جریان و جریان های متلاطم و ملتهب بعدی مبارزاتی، با فراز و فرود متناوب توأم بود. پس از یک درخشش خیره کننده و حیات مستعجل، از سال ۱۳۵۱ش به بعد «سازمان جوانان مترقی» و «جریان دموکراتیک نوین» بنا بر مشکلات عدیدۀ عمدتاً درونی و محیطی، از صفحۀ رادار سیاسی کشور محو شده و قبل از آن انتقاداتی از درون آن سازمان و جریان شکل گرفته و گروه «انتقادیون» در درونش ایجاد شده بود. زنده یاد داوود سرمد با آن موضع انتقادی و اشعار کوبنده اش، مثل تعدادی دیگر در قبال آن سازمان و جریان موضع انتقادی داشت و از جملۀ ناراضیان بود. برخی از اشعارش بازتاب این نارضایتی ها و انتقاد از رهبری ناتوان سازمان و جریان نامبرده در همان سال ها می باشد، برای نمونه:
به مردم جوش بایـد خـورد بسیار
چنین باشد بــــــرای مــا سزاوار
چو تا دیـروز از آنان دور بودیم
بسی در تکـــروی مشهور بودیم
بــبــایــد شست داغ ننگ «شعله»
بــبـاید محو کردن رنگ «شعله»
گروه انتقادی به اشتراک تعدادی از «شعله ئی» های ناراضی به شمول داوود سرمد و استاد رسول جرأت در بهار سال ۱۳۵۲ش با نشر جزوۀ «با طرد اپورتونیسم….»، به رهبری زنده یاد داکتر فیض احمد به «گروه انقلابی خلق های افغانستان» تکامل کرد.
پس از تبارز علنی و انتقادی «گروه انقلابی…» بر «سازمان جوانان مترقی» و «جریان شعلۀ جاوید»، بر پایۀ برخی برداشت های مشترک از آن جریان و سازمان، همکاری مشترکی میان «گروه انقلابی…» به رهبری داکتر صاحب فیض احمد و «گروه مجید» که از اواخر سال ۱۳۴۹ش مستقلانه و با دیدی انتقادی نسبت به آن سازمان و جریان فعالیت مخفی داشت، برای ایجاد سازمان و برنامۀ سازمانی در خط ستراتیژیک «جنگ توده ئی طولانی» با کاربرد سه سلاح انقلاب، با معیار های مشخص ایدئولوژیک ــ سیاسی، آغاز شد. بدین منظور، «کمیسیون مشترک» پنج نفره به اشتراک رفقاء مجید، فیض احمد، شریف، داوود سرمد و عبید تأسیس یافت. این همکاری مشترک که هرگز ادغام تشکیلاتی نبود، از سال ۱۳۵۴تا خزان ۱۳۵۷ش با کار مشترک تدارکاتی در عرصه های مختلف برای ایجاد سازمان و برنامۀ واحد سازمانی و آموزش جوانان ادامه یافته و به رغم پندار غیرواقعی، خودمرکزبینانه و تعصب آمیز برخی ها، بر اساس سه موضوع اختلافی ایدئولوژیک، سیاسی و استنباط متضاد از عناصر متشکلۀ ابزار اساسی تشکیلاتی مبارزه در کشور (وحدت منسوبان جنبش چپ انقلابی در کشور)، پایان یافت.
در سال ۱۳۵۷شمسی پس از کودتای مزدوران ۷ ثوری سوسیال امپریالیسم روسی و تبعات آن کودتا؛ سیر قهقرائی و فرو ریختن برخی از سنگر های مستحکم انقلابی در منطقه؛ و روی وظائف مبرم مبارزاتی آن مقطع زمانی در کشور ما و تفسیر متضاد هر دو جانب از آن سه رویداد؛ آن همکاری پایان یافته و کمیسیون مشترک نیز کارش خاتمه یافته و از هم پاشید و هر دو گروه پی کار خود رفتند. در این همکاری تدارکاتی میان دو گروه نامبرده، نه ادغامی وجود داشت و در پایان نه انشعابی. در ختم کار «کمیسیون مشترک» نامبرده، رفقاء داوود سرمد و استاد رسول جرأت از اعضای «گروه انقلابی…، از گروه انقلابی داکتر فیض احمد بریده و بر اساس همسوئی ایدئولوژیک، سیاسی و عملی روی آن سه مسألۀ اختلافی در کمیسیون نامبرده، با رفقاء مجید و شریف، به جمع همسنگران رفیق مجید پیوستند. خلاف درک سخیف، غیرواقعی و مغرضانۀ عده ای مغرض، این نزدیکی میان «گروه مجید» و «گروه انقلابی» با معیار های ایدئولوژیک ــ سیاسی آغاز شده و بالأثر اختلاف های سه گانۀ ایدئولوژیک، سیاسی و عملی، خاتمه پذیرفت. سپس، رفقاء داوود سرمد و استاد رسول جرأت با اکثر ذوات، محافل و گروه های منسوب به جنبش چپ انقلابی افغانستان در پروسۀ تدارک ساما سهم فعال و مرکزی گرفت.
زنده یاد داوود سرمد با انتقاد و طرد تکروی، تعصب گروهی و خودمرکزبینی حاکم بر نگرش و سبک کار عناصری که از درک قدرت دیالکتیکی وحدت منسوبان جنبش چپ انقلابی در یک ستاد پیشرو مبارزاتی عاجز بودند؛ عشق آتشینی برای ایجاد و استحکام ابزار انقلابی را از دیرباز در سینه داشت. به ویژه پس از کودتای نظامی مزدوران توسعه طلبان سوسیال امپریالیست روسی در کشور ما و حاکم شدن جو ترور و خفقان مستولی بر کشور توسط رژِیم فاشیست کودتا؛ در کنار زنده یاد مجید و سائر رفقاء به درک حساسیت اوضاع و وظائف مبرم مبارزاتی رسیده و در این راه سعی بلیغ زیادی کرد. زنده یاد سرمد عشق وافر و خواست قلبی اش برای متشکل شدن مبارزان انقلابی کشور در یک سازمان پیشتاز انقلابی را با زبان شعر چنین بیان کرده است:
هرگز مجاز نیست پــــراگنده زیستن
جمعیت ستم نفسان در گسست ماست
گــریـــبــــان نـفـاق بـــدثــمـــــــر را
بــــه خونین رشتۀ وحدت بـــدوزیـــد
ایجاد سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما) خود یک حماسه بود و تحقق زمینی و شریف آرزوی بر باد رفتۀ نسل های بیشمار مبارزان سرکوب شده و قربانیان استبداد قرون در راه رهائی مظلومان کشور در جهنم سوزان استبداد، ارتجاع و امپریالیسم برای دست یافتن به ابزار انقلابی تغییر و تحول اجتماعی ــ اقتصادی. سرانجام این آرمان دست نیافتۀ نسل های منکوب شدۀ مبارزان گذشته، به اثر تلاش و تکاپوی شریفانۀ جمعی اکثریت منسوبان جنبش انقلابی کشور که سرمد در آن پویۀ حماسی سهم فعال و شایسته ای داشت، به ثمر نشست. زنده یاد داوود سرمد در پروسۀ وحدت و کنفرانس مؤسس سرطان سال ۱۳۵۸ش سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما) اشتراک نموده و یازده تن رفقای مؤسس به شمول داوود سرمد میلاد پرآوای این گردان انقلابی و پیشتاز خلق را به دوست و دشمن اعلام داشتند. پس از ایجاد «ساما» و تقسیم وظائف، شاعر انقلاب عضویت کمیتۀ مرکزی سازمان و عضویت کمیته های نشرات و تشکیلات آن را کسب کرد.
زنده یاد سرمد به عنوان فعال انقلابی مجهز به اندیشۀ رهنمونی دگرگونی های اجتماعی و ادیب و شاعر مترقی دم به دم راه تکامل و اعتلاء را پیمود. اشعارش مثل خود شاعر چنین سیر غنائی و ارتقائی را پیموده و در هر مقطعی از تعمیق و گسترش جهان نگری شاعر، از غنامندی و محتوای عالی تری برخوردار شده و به طور گام به گام با حوادث حرکت کرده و بازتابی انتقادی (نه تفسیری صرف) از واقعیت های موجود اجتماعی و مبارزاتی ــ چه فاسد و چه مطلوب ــ زمانش بوده و مزید بر انتقاد، راه و بدیل را نیز نمایانده است.
آستانۀ ایجاد «ساما» اوج تکامل و تحول کیفی فکری، سیاسی و تشکیلاتی داوود سرمد است. قبل بر آن، او به درجه ای از بلاغت فکری ــ سیاسی رسیده بود که به گواهی حقائق، توانست در لحظات باریک بحرانی درست ترین تصمیم را در کم ترین وقت به گونۀ مستقلانه اتخاذ کند و راهی را برگزیند که برای سرمد و همرزمانش سرافرازی تاریخی را در پی آورد. این تغییر کیفی در شخصیت انسان نوین داوود سرمد در کنار زنده یادان مجید، شریف، جرأت و سائر رفقاء، در توانمندی وی در جدل های تئوریک و ایدئولوژیک سیاسی با نمایندگان گروه هائی با دگماتیسم سخت جان و لیبرالیسم آمیخته با ایده آلیسم و ویژۀ هر یکی از این دو شق، در پروسۀ تشکل «ساما» از موضع استوار «خط ستراتیژیک جنگ توده ئی طولانی» و تسجیل آن خط با معیار های دقیق ایدئولوژیک ــ سیاسی در کنفرانس مؤسس «ساما»، به وضوح آشکار گردید. در این بحث و جدل چندین ماهه سرمد خوش درخشید و به عنوان یکی از معماران بنای رفیع و پرشکوه ساما، و یکی از چند تن تئوری پردازان و خط گذاران شاخص «ساما» مطرح شده و خود را مسجل ساخت. از همین رو، اسم زنده یاد داوود سرمد به مثابۀ یکی از شخصیت های محوری «ساما»، با مواضع پیشرو، مبارزات و افتخارات «ساما» ــ این سازمان پیشاهنگ انقلابی ــ تلازم دارد.
سرمد انقلابی راستینی بود رسالتمند در راه تدارک برپائی رستاخیز خلق. او این رسالتمندی و ترجیح «دسته گل سرخ» در راه انقلابی بر » صد باغ گل زرد» گوشۀ دِنج راحت طلبی، تقوا فروشی و مماشات با ارتجاع و امپریالیسم را در ابیات زیرین چنین می بیان می کند:
نمی خواهم به ذلت جان سپردن
که من فرماندهِ ملکِ غـــــرورم
به چشم مـن ز صد باغ گل زرد
بــوَد بهتر یکی دسته گلی سرخ
***
بـــــرای ما همین راه پـر از خار
از آن آسایش گلـخــانـــه بــهـتـــر
بـــــــه میدان نبرد زنـــــــــدگانی
سپردن جان سرافـــــرازانـه بهتر
سرمد آگاهانه قدم در راهی گذاشت که پر از مشکلات ذاتی، نیش خار، تهمت ورشکستگان و راحت طلبان، و کید، کین و کمین خصم بوده و شکنجه، زندان و اعدام سهل ترین مجازات نظام های مستبد و فاشیستی ارتجاعی و استعماری به مبارزان و کسانی از سِنِخ سرمد که در برابر آن ابراز وجود کرده و راست ایستاده بودند، بوده است. پاسخ ذیل سرمد به چنین نظام های سرکوبگر، در عین صراحت، استواری و قاطعیت در امر مبارزۀ انقلابی برای تحقق آرمان ایجاد دنیای فارغ از ستم و بهره کشی؛ حاوی نگرش دیالکتیکی سرمد مبنی بر تغییر، حرکت و تکامل بر پایۀ تضاد های درونی هر شیء و پدیدۀ عالم و روابط فی ما بین آنها بود. در شعر زیرین و اشعار دیگر زنده یاد سرمد، ترکیب های «ظلمت و روشنائی»، «شب و فردا» و «کهنه و نو»، » غش و ناب» و غیره، «زوج های فلسفی» اند. برخی از این زوج ها مثل «شب و فردا» کاربرد نمادین دارند که خود بیانگر سلطۀ سنگین استبداد دیرین پای و فقدان یا کورسوئی مشعل آزادی بیان و فروغ اندیشه در جامعه است. برخی دیگر از این زوج ها برای تبیین صریح دیالکتیکی پدیده های اجتماعی و جهات متضاد نهاد ها و روند های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ــ ایدئولوژیک به خدمت گرفته شده اند. این گونه زوج ها برای بیان جهات و گرایشات متضاد در درون هر شیء و پدیده در اشعار شاعر انقلاب، به کرات آمده است. این پاسخ منظوم سرمد خطاب به ارتجاع و جلادان تاریخ معاصر کشور ما افغانستان با نگرش و منطق دیالکتیکی چنین بوده است:
اگر مشــت سـتم کوبد دهـــــانـــم
ســرود ناامیــدی را نــخوانــــــم
کزین ظلـمت بزاید روشـنــــائی
شــبم آبـســتن فرداســت دانــــــم
این جهان نگری دیالکتیکی بود که سرمد را قادر ساخت در قعر ظلمت ارتجاعی و استعماری و در انتهای تونل تاریک، از روزنۀ رو به بیرون، فروغ تابناک خورشید نورانی صبح فردا را ببیند و بر جبین هر آنچه از جنس ظلمت، شب، خرافه پسندی، ارتجاع سیاسی و فرهنگی و استعمار و امپریالیسم که در زمان حال مسلط و قوی اند، مهر زوال پذیری، ضعف و پرورش ضدش را در بطنش ببیند.
چنانچه خودش در زمینه چنین سروده و نگرشی دارد:
تکامل
طبیعت را تکامــــل پــیــش رانـد
نـــه از جنبش درنــــگی باز ماند
یــکی میرد، دگــر زائـیـده گـردد
به بطن کهنه، نــو می پـرورانــد
نبرد بی پایان
هــمــه اجــزای تـرکـیب طبیعت
بـه هم پیوسته و اندر ستیز است
نــبــرد کهنه و نـو، رود مانــنــد
گهی آرام و گاهی موجخیز است
این نگرش دیالکتیکی برای توضیح پدیده های اجتماعی بر پایۀ قانون زرین دیالکتیک ــ تضاد ــ و مدد گرفتن از زوج های فلسفی، همان گونه که در جهان نگری سرمد، پس از خداوندگار بلخ باستان ــ مولانا، در اشعار داوود سرمد نیز جایگاه بس رفیع و والائی دارد. به گونۀ مثال:
سرشت جهان
تضاد اندر همه اشیاء نهـان است
تحول در سرشت این جهان است
جهان یک لحظه آرامش نــــدارد
طبیعت در ستیز جــــاودان است
ستیز کهنه و نو
تحول چیست؟ قانون جهـان است
تضاد اندر همه اشیاء نهـان است
تکامل چیست؟ نامــوس طبیعــت
ستیز کهنه و نــــو، جاودان است
استواری آگاهانه و رسالتمندانه در امر مبارزه در راستای تحقق غایت مطلوب (آرمان اجتماعی)، به رغم دشواری ذاتی و دشوارگذر بودن مسیرت انقلاب و آزادیخواهی، آن خصیصۀ انقلابی ایست که سرمد و همرزمانش به اهمیت آن واقف بوده، آن را در خویشتن پرورانیده و شاعر شیوا بیان به زبان شعر بر آن چنین تأکید ورزیده است:
بـــــه نــــام پاک خـلـقـــم باد سوگند
نمی خواهم گسست از تــــوده پیوند
فــرو گــردد به چشمم گر خـــدنگی
نــــیـــاسایــــم ز درد آن درنـــگــی
شکافند سینه گــــر با خنجـر تـــیـــز
دلـــــم با دشنه ای سازند خـونــریـز
نمایند پــاره پـــاره گــر بـــــــدن را
بکــوبــنـد روح و جان خسته تن را
گــــــــرَم در کــورۀ آتش بسوزنـــد
مـــــرا با شعلۀ سرکش بسوزنـــــد
بـــه خنجر گـــر کَشَندم هر دو دیده
نمی گـــردم ز راه بــرگـــــزیـــــده
نـــــه تـرسی باشدم از کنج زنـــدان
نــــه باکی باشدم از دادن جــــــــان
نـــــه بیمم باشد از قــعــر سیه چــاه
نـــــه از فـــرط ستم خواهم کشید آه
بــــه دارم گــــر بیاویزند با مـــــــو
شود جاری اگــــــر از خون من جو
بــــــــه سوزن گر بدوزندم دهان را
جـــــــــــــدا سازند با تیغی زبان را
نه من را می شود فـــــریاد خاموش
نه خونم می نشیند هرگز از جــوش
ز هــر مویــــم دو صد فریاد خیزد
شعار رزم با بــیــداد خــــــیـــــــزد
اگــــر هم بگـــذرد صد ماه و سالی
نـــــریـــزد برگ آن از هر شمالی
بـــــه بار آیـــد درخت من سرانجام
بگیرنـــد مـــردمان از میوه اش کام
بـــــرای خلـــق، بُستان آفـــریــنـــم
ز رنگ و بـــــــو، گلستان آفـــرینم
زبان برگ مـــــن خــوانــد سرودی
کــنــد با مــــردمان گفت و شنودی:
«شعار ما وفـــــا در کار و پــیــکار
ز هـــر چیز دیگـــر بیزار بیزار!»
بـــــــه بیداری وجـــدان باد سوگند
که در ایــن عهد باشم سخت پایبنـد
از دید زنده یاد داوود سرمد در پرتو همین جهان نگری تکاملی که اندیشۀ دیالکتیکی تغییر، شالوده و هستۀ مرکزی آن است؛ وحدت و توأمیت تئوری رهنمای عمل با عمل زنده و مستمر آگاهانۀ جمعی برای حدوث دگرگونی های ژرف و فراگیر در مناسبات تولیدی، افق نظر، آفاق اندیشه و جهان ذهنی میلیون ها انسان مولد رنجبر، پیوند محکمی دارد. زنده یاد داوود سرمد با چشم انداز تغییر، پراتیک انقلابی را بوتۀ آتشینی می دانست که زنگار و پلشتی فرد شرکت کننده را سوختانده و او را چون پولاد ناب آبدیده و بَـراق بیرون می دهد. عمل آگاهانۀ دگرگون ساز انقلابی از دید سرمد و همباورانش، در عین حال یگانه معیاری بوده است که مدعی و شاهد صادق و کاذب را از هم متمایز ساخته و به قول خودِ شاعر انقلاب، تمیز «غش» و «ناب» را ممکن می سازد. این خصیصۀ عملگرائی در عین تلفیق آن با تئوری انقلابی و رهنوردی در روشنائی این چراغ رهنما در راستای تغییر در جادۀ سنگلاخی رو به پیش تاریخ، در نظام فکری، روش، منش و کردار زنده یاد داوود سرمد، منزلت رفیعی داشته و معیار سنجش دقیقی بود، چنانچه که می گوید:
میدان عمل
مکـــــن باور دگر بر این و آنش
اگـــــر آتش بــبـــارد از دهـانش
دگر هر کس که لاف مردمی زد
بـــــه میدان عمل کــــن امتحانش
به همین سیاق، سرمد انسان نوینی بود اندیشمند، هدفمند، آرمانگرا و دارای راه و رسم انقلابی. این اندیشمندی، رسالتمندی و ایده آل ایجاد جامعۀ نوین فارغ از ستم و استثمار و چگونگی و فراز و فرود رهنوردی در مسیرت رسیدن به این غایت زمینی ممکن و مطلوب (نه مدینۀ فاضله) را در شعر «شفق» چنین به تصویر کشیده است:
شـفــق
شفـق ایــن قـــاصد چابک پـــــی صبــح
دهـــــد از جانــــب خـــورشید پــیــغــام
که عـــفــریـــــت سیاهی غــرق گـــردد
بــــه کام مـــوج هـــای نـــــور زرفـــام
شفـق، در جنگ مـــرگ و زنــــــدگانی
نـــــمـــــوده دامنش گلگون و رنگــیـــن
شفـــــق مــــرز سیــــاهی و سپـیــدیست
ازین رو چهره اش سرخ است و خونین
شفــــق ناقــــوس مـــرگ شب نـــــوازد
نـــــویـــدی می دهــد مـــرغ سحــــر را
کـــــه بــا بانــگ رسای مــــژده بخشش
بـخــوانــــد مـــژدۀ فــتــح و ظـــفـــر را
شفـــق از جــانــــب خــــورشیـد گــویـد
کــــه شب را نیست عـــمـــر جــاودانــه
بــــه دنــــبــــال سیــاهــی روشنـائـیست
بــــه حــکـــــم مـنـطــق سیـــر زمـانـــه
پس از کودتای نظامی روسی هفتم ثور ۱۳۵۷ش توسط میهن فروشان و ضد انقلابیون «خلق و پرچم»، رژیم کودتا با اِعمال سیاست های فاشیستی در قبال دگراندیشان در مجموع و به ویژه نیرو های اصیل انقلابی کشور، فضای اختناق را بر ساحت کشور حاکم ساخته و در اسرع وقت جواسیس و جلادان آن در پی شکار مخالفان، دگراندیشان و انقلابیون و آزادیخواهان کشور برآمدند. زنده یاد داوود سرمد در اوائل رژیم کودتا به اجبار ترک وظیفۀ معلمی کرده و به زندگی مخفی رو آورده و از آن لحظه به بعد تا زمان دستگیری اش به طور حرفه ئی در کنار رفقاء مجید، شریف، جرأت و… در پروسۀ وحدت جنبش انقلابی و ایجاد «ساما» فعالانه و خلاقانه سهم گرفت و در این راه دلاورانه جانبازی کرد. داوود سرمد از زمان ایجاد «ساما» به مثابۀ یکی از بنیانگذاران و رهبران این سازمان پیشاهنگ انقلابی، بدون درنگ برای استحکام مزید این گردان نوپای انقلابی از نگاه ایدئولوژیک، سیاسی و تشکیلاتی؛ تا پای جان رزمید که خود دوره ای بود خیلی مختصر و مستعجل.
در اثر افشاء شدن جا و محل جلسۀ رفقاء به جواسیس «اگسا»، تعدادی از رهبران و کادر های ممتاز «ساما» در منزل انجنیر عزیز واقع در محلۀ چهلستون شهر کابل، به شمول داوود سرمد، استاد رسول جرأت، انجنیر قدوس، انجنیر داوود منگل، حسین طغیان، فقیر (حنیف) و انجنیر عزیز، به روز سه شنبه ۱۹ سرطان ۱۳۵۸ش برابر با دهم جولای ۱۹۷۹م (به روایتی دیگر سه شنبه ۲۷ سرطان ۱۳۵۸ش برابر با هژدهم جولای ۱۹۷۹م) دستگیر گردیدند.
از آن جا که هویت و منزلت انقلابی داوود سرمد و رفقای همبندش به دشمنان غدار و خونخوار «خلقی ــ پرچمی» در قدرت، هویدا بود و تعهد این پیشمرگان آگاه و مصمم بر سر قول و قرار شان با رفقاء و آرمان و سازمان آشکاره؛ دشمن غدار و خونخوار در مورد شان درنگ و تردید را روا نداشته و این رفقاء پس از اندک زمانی به تاریخ ۱۲ اسد ۱۳۵۸ش در پولیگون پلچرخی به دست دژخیماني «خلقی ــ پرچمی» مردم افغانستان تیرباران شدند ( پس از دستگیری رفقاء سرمد، شریف و جرأت، چون این رفقاء نزدیک ترین افراد به رفیق مجید بودند، شکنجه گران و جلادان سازمان آدمکشی «اگسا» بدون پی بردن به روان شناسی این حماسه سازان انقلابی و اسطوره های رزم، مذبوحانه تلاش داشتند تا با افزودن بر شدت شکنجه، آنان را به زعم خود شان به اعتراف و دست یافتن به مجید افسانه ئی وادار سازند. همان وقت در بین مردم شایع شد که سرمد، شریف و جرأت زیر شکنجۀ جلادان «خلقی» جان باختند).
این سرفرازان سامائی با اعدام شان، زندگی دیگری یافته و وارد سرزمین بی مرگی سرمدی شدند. در هنگام جاودانه شدن، داوود سرمد 29 بهار زندگی را در قفا داشت.
بروید اخترِ سرخِ شب افروز
چو میرم از کفِ خاکستر من
شایان یاددهانی است که زنده یاد داوود سرمد به مثابۀ اندیشمند انقلابی باورمند به اندیشۀ انقلابی تغییر جهان؛ شاعری گرانمایۀ پیشرو در سنگر انقلاب و آزادیخواهی؛ مبارز پیشتاز رزم ضد امپریالیستی (و سوسیال امپریالیستی)، ضد ارتجاعی و ضد هر گونه انحراف راست و «چپ» از مسیرت انقلاب و آزادی خلق؛ به حیث یکی از بانیان و رهبران انقلابی شاخص و خط دهنده، در «ساما» و جنبش انقلابی افغانستان از گذشته تا حال و آینده مطرح بوده و من بعد نیز خواهد بود. داوود سرمد با هویت فکری ــ سیاسی، تعلق سازمانی، کارنامۀ ارجمند مبارزاتی و ارثیۀ گرانسنگ و گهربار ادبی اش تشخص می یابد. بناءً، هر گونه بزرگداشت شریفانه و مبارزاتی در هر شکلی از این جاودانه و فرزانۀ انقلابی و ارثیه و راه و رسمش؛ پای التزام ایدئولوژیک، سیاسی و مبارزاتی در خط جلی و قرمزینی که با خون سرخ مجید ها، سرمد ها و… ترسیم شده است، را به میان می کشد.
جاودانۀ انقلابی داوود سرمد در زمان حیاتش «از پا افتادگان» به قول اقبال لاهوری را دست مددی می داد، وگر برنمی خاستند، آنان را همراهی نمی کرد و از تقوا فروشان به شدت نفرت داشت و از آن ها دوری می جست. با همین معیار ها و دلائل محکم، این از پا افتادگان بی رمق، تقوا فروشان ریاکار، زرپرستان، فرصت طلبان، ورشکستگان و منحرفان از موضع اندیشه و آرمان انقلابی و از مسیرت انقلاب و آزادیخواهی و بیگانه با این دنیا و سودای مبارزه، با داوود سرمد و کارنامه و ارثیۀ وزین ادبی اش هیچ قرابتی نداشته و نمی توانند حین سرشکستگی و سیر در گمراهی، تجلیل شریفانه و درخور شأنی نیز از این رهبر ارجمند انقلابی «ساما» و بلبل انقلاب و سائر جاودانگان تاریخ مبارزاتی شورانگیز خلق ستمکش، ولی سلحشور افغانستان، به عمل بیاورند.
سرمدی باد نام، اندیشه و آرمان انقلابی داوود سرمد و همرزمان جاودانه اش!
مرگ بر ارتجاع و امپریالیسم!
یا مرگ یا آزادی!
کمیتۀ فرهنگی سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما)
۱۸ جوزای ۱۴۰۱ شمسی

