دسته: شعر و ادب
-
«از تو نشدم»
Noor Ahmad Jana سرود نورستانی به گویش «کته وری» از سروده های محترم سوکان ایدر برگردان فارسی: نوراحمد جنا ترا «ایمرا» زرین تن آفرید پدرت نامت را «سونمال» گذاشت مادرت تو را با جواهرات آراست مثل نهال طلایی بزرگ شدی هنگامی که پشتار چوب را در بام گذاشته و دور و بر خود نگاه نمودی…
-
دامان وطن
تا بتن جان است دارم شوق دامانت وطن منزل ومأوای من آن کوهســــــارانت وطن عمری شد افتاده ام من دوراز آغوش تو ای فدای آب صافِ چشمه سارانت وطن مثل شه، در مُلک غربت زندگانی میکنم لیک محتاجم به خاکِ آن دیــــارانت وطن همچوجنت هرچه خواهم است مُیَسَــر ولی نیست آندولت که حاصل میکنم زآنت…
-
فرزند كوهستان
دروصف ( سيدال سخندان) الااى رهرو جان در كف خلق كه ازما پيش، ترك سر نمودى كه با خون شرافت جوش پاكت ره پيكار ما را تر نمود ى ترا گويم كه كوهستان پا مير سيه پوشيده يكسر در غم تو ترا گويم كه رود مست آمو زند سر را به سنگ از ماتم تو…
-
و هنرمند واقعی هرگز نمیمیرد!
شاید تاثیر شرایط فلاکتبارِ جنگِ دوامدار است که از پهلوی داشتهها و ارزشهای بزرگ فرهنگیِ مان بیتفاوت میگذریم. یکی از این داشتهها و ارزشهای فرهنگی افغانستانِ معاصر، بدونِ شک استاد شاهولی ولی «ترانهساز» است. اگر انقلاب را در تعریف وسیع اش در نظر بگیریم، یکی از اندک شخصیتهایی که در ذهنیت اجتماعی جامعهی ما باعث…
-
سپاس بر آزادی
سپاس بر تو باد سپاس بیکرانه باد تمام بود من، تمام هست من به پای لحظه های عشق پرشکوه تو جاودانه باد سلول های جان دردمند من ز بوی عطر غنچه های ناشگفته ات مست و شادمانه باد به هر دلی که عشق تو لانه کرده است به هر سری که شور عشق تو فتاده…
-
این نفس ها از نفس افتاده…….
مشت بر در زن که خوابستان پریشانتر شود صبحِ بیداری شود بیدار، با آن سر شود یا که دل در سینه و اندیشه در سر بشکفد یا ز پژواکش دو گوشِ خوابمرگان کر شود مشت بر در زن که دربِ خامُشیها بشکند تا دهانِ تشنهی فریاد، گویاتر شود مشت هم بر سینهی این آسمانِ مرده…
-
تا جاهلی به صدر مقام انتخاب شد!!!
دردا که روز ما شب پر اضطراب شد بسته ز علم و عصر نوین جمله باب شد بر دانش زمان زده شد قفل دین و شرع تا جاهلی به صدر مقام انتخاب شد دیوار های عاطفه ویران شد و بریخت آن قصر اعتماد ز توفان در آب شد گلباغ آرزو که پر از غنچه بود…
-
دوزخ دنیا
ای وطن ، داغترین دوزخ دنیا شده یی بـــــرسرملت خـــود،خط چلیپا شده یی تیغ فرزند خودت، سینۀ پاک تودرید زیر پـــــای قدم خویش،تۀ پا شده یی دامـــن پاک توآلـــــوده به تریاک شده همه مجنون توگشتند که لیلا شــده یی هرکجا مینگری، نقش ونگارنسب است به تماشای خودت، غرق تماشا شده یی پاره شد صفحۀتاریخ تو…
-
شوکران زندگی….
خنده بر لب شو، نگه در چشم و جان در تن بیا دربِ دل قفل است، همچون عشق شو، رهزن بیا با جهان آمیختی، آویختی و ریختی ای «منِ» بیگانه، بی من میروی، با من بیا کاروانها بی ره و مقصود پر از بارِ هیچ شهرِ رویا را بکن بر پا و پیافگن بیا مثل…
-
جادوگران شب
در شهر شب که جلوه گه رنج و ماتم است سیمرغ خوفناک و سیه بال وحشتی گسترده بال خویش *** نی آبِ گریه می چکد از ابر پاره ئی نی زآذرخش تند جهیدن شراره ئی نی برق خنده ئی ست به چشم ستاره ئی تا رهروان راه شکست طلسم را از اوج آسمان بنماید اشاره…
