آیا ماهیت جنگهای عصر حاضر را پایان یافتن پانصد سال برتری غرب و همچنین پایان نزدیک به هشتاد سال هژمونی جهانی امپریالیسم آمریکا تعیین میکند؟
نظم نوین جهانی در حال شکلگیری است؛ نظمی که غالباً از آن با عنوان «چندقطبی» یاد میشود
در این نظم، قدرتهای متعددی با اندازهها و تواناییهای متفاوت حضور خواهند داشت که به فرهنگها وتمدنهای گوناگون تعلق دارند و احتمالا برداشتهای یکسانی از مفهوم نظم جهانی ندارند.
باید به خاطر داشت که دوره گذار در نظام جهانی، زمانهای آکنده از رقابت و کشمکش شدید وجنگ های ریز ودرشت خونین است. در قرن بیستم، دو جنگ جهانی بر سر همین مسئله رخ داد.
آیا عدم وقوع جنگ جهانی سوم بدلیل این بود که هر دو رقیب اصلی به سلاح هستهای مجهز بودند. هر دو طرف این واقعیت را پذیرفته بودند که در صورت تبادل گسترده حملات هستهای، نابودی متقابل و تضمینشده در انتظارشان خواهد بود؟
جنگ یکی از ویژگیها و خصلت ذاتی نظامهای امپریالیستی و سرمایهداری است. این پدیده بهطور تاریخی ناشی از رقابت برای دستیابی به منابع، بازارهای جدید و تسلط ژئوپلیتیک است.
ابعاد و ریشههای این مفهوم عبارتند از:
نظامهای امپریالیستی برای حفظ رشد اقتصادی، به مواد اولیه ارزانتر و بازارهای مصرفی خارج از مرزهای خود نیاز دارند. این رقابت منجر به کشمکش میان قدرتهای مختلف میشود.
در طول تاریخ، قدرتهای مسلط برای گسترش حوزه نفوذ خود یا جلوگیری از قدرتگیری رقبای جدید، اقدام به درگیریهای مستقیم یا استفاده از نیروهای نیابتی کردهاند.
سلاح اتمی بعنوان سلاح بازدارنده مانع کوتاه مدت بروز جنگ می شود لیکن اگر قدرت های امپریالیستی توسط انقلابات مردم به زیر کشیده نشوند امکان درگیری نظامی درسطح جهانی حتا جنگ اتمی نیز منتفی نیست. نابودی هرگونه جنگ ،چه جهانی چه محلی را مبارزه طبقاتی و انقلابات سوسیالیستی رقم خواهند زد. با وجود طبقات جنگ طبقاتی اجتناب ناپذیر است.
برای ممانعت از جنگ های سلطه جویانه باید نظام های امپریالیستی سرمایه داری را به زیر کشید.
در شرایط کنونی امپریالیسم غرب با پانصد سال هژمونی بر جهان وخطر ازدست دادن این برتری تمایل بیشتری به جنگ وگسترش آن دارد و باید نوک حمله نیروهای آزادیخواه و صلحدوستان جهان باشد.
توسعهطلبی امپریالیستی تحت هژمونی غرب اغلب از طریق مداخلات نظامی، تضعیف استقلال سیاسی و اقتصادی کشورهای دیگر پیگیری میشود. تداوم این سیاست جنگ طلبانه خطر جنگ های محلی و جهانی را افزایش می دهد. برآمد جنگ های تدافعی ممالک ضعیف اجتناب ناپذیر است.
بطور خلاصه موتور محرک تاریخ و عامل اصلی تغییرات بنیادین اجتماعی، مبارزه طبقاتی و اراده آگاهانه تودههای استثمارشده است. استدلال اصلی این است که ابزارها و تسلیحات نظامی (حتی سلاحهای مخرب اتمی) در تحلیل نهایی، ابزاری در دست طبقات حاکم هستند و نمیتوانند مسیر تاریخ را به نفع حفظ وضع موجود تغییر دهند، زیرا این تودههای مردم هستند که در نهایت چرخهای تولید، اقتصاد و جامعه را میچرخانند.

